ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
علی(ع) در رابطه با تقابل بین حق و باطل سه روایت دارد: «الباط ل مضاد الحق» (غررالحکم: 17) اصل تقابل بین حق و باطل را حضرت مطرح می کند و می فرماید اینها با هم تقابل و تضاد دارند !
نماز علی(ع) و سفره معاویه با هم جمع نمی شوند
در اینجا درباره این تقابل و تضاد و اینکه اینها با هم جمع نمی شوند علی(ع) یک روایت دارد. ایشان می فرماید: «لایجتمع الباطل و الحق» (همان: 68)، در آن روایت از تقابل و تضاد گفت، در اینجا می فرماید اینها با هم جمع نمی شوند. نمی توانیم هم در راه خدا برویم، هم در راه شیطان دو تا راه است.
معنایش این است که تو خیال نکن می توانی جمع بین بهشت و جهنم بکنی یا رحمان است یا شیطان است. یک عده روش شان در دنیا این است، می گویند نماز پشت علی(ع)، ولی سر سفره معاویه می رویم؟ خیال کرده جمع کرده بین حق و باطل کلاه سر خودت گذاشتی و الا خدا که سرش کلاه نمی رود تو داری سر خودت کلاه می گذاری «کلاه نفسانی علی رأسک»
قدیم یک مثال های ساده می زدند: یا خدا یا خرما می خواستند بگویند یکی از اینها است.
روایت سوم می فرماید: «کیف ینفصل عن الباطل من لم یتصل بالحق »؟ (همان: 71) مگر می شود یکی از باطل جدا شود، اما به حق متصل نشده باشد تا متصل به حق نشوی دست از باطل برنداشتی !
اصحاب جمل و حق گریزی
حالا می خواهم یک قضیه تاریخی نقل کنم. در جنگ جمل، طلحه و زبیر بیعت شان را با علی شکستند وقتی بین اینها مقابله شد علی(ع) صدا زد زبیر بیا کارت دارم خلع سلاح کرد خودش را آمد اما زبیر اتفاقاً همان پوشش مسلحانه اش را داشت. امیرالمومنین(ع) رو کرد به او گفت: من یک جریانی را می خواهم برایت یادآوری کنم، یک روز آمدی پیغمبر(ص) را ملاقات کردی و حضرت سوار بر مرکبی بود و چشمش که به من افتاد سلام کرد. یعنی به من علی سلام کرد. تو خندیدی و گفتی یا رسول الله علی دست از تکبرش بر نمی دارد پیغمبر(ص) هم فرمود علی(ع) تکبر ندارد. بعد رو کرد به تو گفت: آیا او را دوست می داری؟ گفتی: به خدا قسم که او را دوست می دارم پیغمبر(ص) رو کرد به تو با قسم گفت: والله از روی ظلم به جنگ او خواهی شد؟
نتوانست انکار بکند زبیر وقتی این را شنید، گفت: استغفر الله ربی و اتوب و الیه من این حدیث را فراموش کرده بودم. اگر این یادم بود، به جنگ تو نمی آمدم. ولی چه کار کنم که کار از کار گذشته دو لشکر مقابل هم صف کشیده اند و بیرون رفتن از جنگ برای من عار است. علی(ع) رو کرد به او و فرمود: «عار بهتر از نار نیست؟»
زبیر برگشت، رفت و عبدالله پسرش جلو آمد و گفت: این صحبت ها چه بود و... گفت به اینکه علی(ع) یاد من آورد مطلبی را که فراموش کرده بودم، من دیگر دست از جنگ برداشتم.
این چه تفکری بود؟ من یک مثال زنده تاریخی زدم که قابل انکار نیست. این خیال کرده بود نه این، نه آن است نه این، نه آن نداریم، یا این یا آن است «و من یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی» (بقره: 256) نه این، نه آن نداریم یا حق است یا باطل در مسیر و انتخاب نه حق، نه باطل نداریم اصلاً خودتان را فریب ندهید. راحت طلبی؟ این حرف ها خبری نیست یا راه همان صراط مستقیم است یا اگر یک میلی کج رفتی باطل است. این جور نیست یکی شرقی است، یکی غربی، من بروم جنوبی اش این طور نیست حق ثابت است، میلی انحراف از آن باطل است لذا می بینیم علی گفت مگر می شود که بیایی این را مطرح کنی «کیف ینفصل عن الباطل من لم یبصل بالحق »
یا راه علی(ع) است یا راه معاویه است، یا راه حسین(ع) است یا یزید است، نه حسین(ع)، نه یزید نداریم ما هر کی انحراف از حسین(ع) پیدا کند یزیدی است لازم نیست هیچ اسم یزید را ببرد و فاتحه برای یزید بخواند، یک وقت اشتباه نکنید، عوام فریبی نکنید اینجا بحث مان عوام فریبی نیست یا بهشت است یا جهنم ما وسط نداریم، بله ممکن است در تشخیص اشتباه بکنیم، اما راه سوم در کار نیست
سفارش مهم جابر
لذا شما ببینید در مواقع خاص وقتی که می خواهند معارف اسلامی را القا کنند همین را مطرح می کنند. در قضیه جابر که دارد آمد کربلا با عطا یا عطیه بود، رو کرد به او گفت: «ثم قال: خذونی نحو ابیات الکوفی»، نابینا بود، گفت دست مرا بگیر ببر به سمت جاده کوفه، عطیه می گوید «فَلَما سِرنا فِى بَعضِ الطریق»، شروع کردیم به راه رفتن «فقال یا عطیه هل اوصیک؟» می خواهی یک سفارشی بکنم؟ جابر خیلی مقامش بالا است آن موقع، می دانید فاصله زیاد بود با زمان پیغمبر(ص) سال 61-60، «و ما اظن اننی ملاقیک بعد هذا السفر»، من گمان ندارم که بعد از این سفر تو را دیگر ببینمت معلوم است چیز بسیار مهمی می خواهد تحویلش بدهد. بعد می گوید من از پیغمبر(ص) شنیدم که فرمود: «اَحِب مُحِب آلِ محمدٍ مَا احَبهم وَ اَبغِض مُبغِضَ آلِ محمدٍ مَا اَبغَضَهُم»، آنهایی را که پیوند از نظر درونی دارند یعنی آنهایی که پیوسته اند به حق، آنها را دوست بدار و آنهایی را که گسسته اند از حق دشمن بدار. «فَاِن مُحِبهُم یقُود اِلَى الجَنة و مُبغِضَهُم یقُود اِلى النار» (بحارالانوار65: 130) بیش از این نداریم یا بهشت است یا جهنم شق سومی نداریم. یا پیوستن به حق است یا نعوذ بالله اگر نپیوندد این پیوستن به باطل است، غیر از این ما راه نداریم.
آیت الله مجتبی تهرانی
روز مشارکت در تعیین سرنوشت اجتماعی، یعنی روز دوازدهم اسفند در پیش است. مجلس شورای اسلامی، خانه ملت و در رأس امور است. در این انتخابات شرکت می کنیم، چون از یک طرف شرکت در انتخابات برای تعیین مسئولان و نمایندگان، حق هر شهروند ایرانی بوده و از طرف دیگر برای استفاده از این حق دارای تکلیف هستیم و نمی توانیم در قبال آن بی تفاوت باشیم. حال که باید از این حق براساس تکلیف استفاده کنیم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که این تکلیف و وظیفه را باید درست انجام دهیم. یک انسان مسلمان که همواره بر اساس تکلیف عمل می کند، در قبال آنچه انجام می دهد مسئولیت دارد. بنابراین باید در انتخابات با بررسی، به افراد دارای شرایط رأی دهیم که تکلیف خودمان را به خوبی انجام داده باشیم. این افراد را بر اساس چه ملاک ها و معیارهایی انتخاب کنیم؟
برای پاسخ به این سوال باید توجه کنیم که در مقطع کنونی به چه مجلسی نیاز داریم؟ مجلس نهم، باید مجلس تراز نظام اسلامی در دهه چهارم انقلاب، یعنی دهه پیشرفت و عدالت باشد. مجلس نهم باید مجلس کارآمد و پیش برنده انقلاب و نظام اسلامی باشد. مجلس نهم باید با درک درست از شرایط کشور، تحولات منطقه و به ویژه بیداری اسلامی و همچنین مسائل جهانی و بین المللی، به وظایف و نقش های خود به عنوان قوه مقننه، واقف باشد و به صورت صحیح و بهنگام عمل کند. مجلس نهم باید با حساسیت به توطئه های استکبار نگریسته و برای مقابله و خنثی سازی این توطئه ها اقدامات لازم را به عمل آورد. مجلس نهم باید برای حل مشکلات مردم در حوزه های گوناگون نسبت به وضع قوانین لازم یا اصلاح قوانین موجود با سرعت اقدام کرده و بر حسن اجرای این قوانین بر اساس شأن نظارتی مجلس، نظارت کند. مجلس نهم باید در قبال توطئه ها و فتنه انگیزی های فتنه گران و منحرفان داخلی، اقدام انقلابی کند. برای داشتن چنین مجلسی باید با دقت بالا، از میان تمام کسانی که داوطلب امر نمایندگی شده و در مورد تأیید شورای محترم نگهبان قرار گرفته اند، به افرادی رأی دهیم که بر اساس ملاک ها و معیارهای زیر بهترین ها باشند. بدیهی است که این انتخاب را می توان همان انتخاب اصلح دانست؛ انتخابی که نمایندگانش:
1- مردمی باشند، مجلس خانه مردم است و باید نمایندگان مردم از جنس مردم باشند. کسانی که خود را از توده های مردم جدا می دانند و دارای روحیه خودبرتربینی، کاخ نشینی و اشرافی گری هستند، نمی توانند به فکر مردم باشند.
2- انقلابی باشند. مجلس شورای اسلامی باید پیش برنده انقلاب و نظام اسلامی باشد. نماینده مجلس باید دارای روحیه انقلابی بوده و به انقلاب اسلامی و آرمان های الهی امام راحل(ره) و اهداف والای جمهوری اسلامی معتقد باشد. کسانی که دارای روحیه محافظه کاری باشند، نمی توانند انقلابی عمل کنند.
3- ولایتمدار باشند. مجلس شورای اسلامی باید تقویت کننده جبهه ولایت باشد. نماینده باید معتقد به ولایت مطلقه فقیه و تابع ولی فقیه زمان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله العالی) باشد. کسانی که کلام رهبری را فصل الخطاب ندانند نمی توانند ولایتمدار باشند.
4- استکبارستیز باشند. مجلس شورای اسلامی باید تقویت کننده جبهه انقلاب و نظام اسلامی در برابر استکبار جهانی و نظام سلطه باشد. نماینده باید دارای روحیه ضداستکباری باشد و همواره خود را در صحنه و خط مقدم مبارزه با آمریکا، رژیم صهیونیستی و دیگر کشورهای سلطه گری ببیند که با انقلاب و جمهوری اسلامی در ستیزند.
5- متقی و پرهیزکار باشند. مجلس شورای اسلامی باید نماد تقوای جمعی باشد. نماینده مجلس باید متقی و پرهیزکار بوده و در گفتار و رفتار پایبند به اخلاق اسلامی باشد. از دروغ، تهمت و افترا پرهیز کند و در همه کارها خدا را در نظر بگیرد.
6- مقابل فتنه و منحرفان باشند. مجلس شورای اسلامی باید نسبت به فتنه و انحراف موضعی قاطع و شفاف داشته باشد. نماینده مجلس باید در قبال جریان فتنه گر و عوامل اصلی فتنه از یک سو و در قبال باند انحرافی و افراد آن از سوی دیگر، دارای موضعی شفاف، صریح و قاطع باشد.
7- وابسته به کانون های قدرت و ثروت نباشند. مجلس شورای اسلامی باید در قبال فسادهای گوناگون موضعی قاطع داشته باشد و پرچمدار مبارزه با مفاسد باشد. نماینده مجلس نباید به کانون های قدرت و ثروت وابسته باشد. وابستگی نماینده به کانون های قدرت و ثروت، دست و پای او را در مبارزه با مفاسد می بندد.
8- بصیر و آگاه باشند. مجلس شورای اسلامی باید با اشراف بر مسائل ایران و جهان در هر مسئله بهنگام عمل کند. نماینده باید آگاه بر همه مسائلی باشد که با امور نمایندگی ارتباط دارد. نماینده بی بصیرت نمی تواند به وظایف خود به خوبی عمل کند.
9- کارآمد باشند. مجلس شورای اسلامی باید کارآمد، پیش برنده انقلاب و کشور باشد. نماینده باید در امری از امور نمایندگی دارای تخصص، توانمندی و تجربه باشد.
10- مرعوب دشمن نباشند. مجلس شورای اسلامی نباید مرعوب دشمنان و در برابر تهدیدات آنان متزلزل شود. نماینده باید همانند مرحوم مدرس شجاع و نترس باشد و هیچ گاه مرعوب دشمن نشود.
اگر تلاش شود و با بررسی و شناخت از میان کاندیداها، افرادی را با ویژگی های ذکر شده انتخاب کنیم، به طور قطع به تکلیف خود در انتخاب اصلح عمل کرده ایم. البته لازم به ذکر است که باید با نگاهی واقع بینانه، از میان افراد با ویژگی های مورد اشاره به کسانی رأی دهیم که از مقبولیت برخوردار بوده و امکان رأی آوری نیز داشته باشند.
فدایی مهمترین هدف فتنه گران، گروه های انحرافی و دشمنان نظام را جلوگیری از حضور باشکوه مردم در انتخابات دانست.
حسین فدایی در نخستین همایش جبهه متحد اصولگرایی خراسان شمالی اظهار داشت: اگر مروری به حوادث 2 خرداد 76 و بعد حوادث 18 تیر 78 و همچنین دوران توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی داشته باشیم به یک نقطه نظری می رسیم که آنان تلاش داشته تا مسیر انقلاب را از مسیر اصلی خودش خارج کنند.
وی با بیان این که این برنامه ریزی با حضور مردم در صحنه و رهبری های امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری با بن بست مواجه شد، تصریح کرد: عده ای زمانی به نام امام(ره) و عده ای دیگر به نام رهبری و یا شهدا مردم را فریب می دادند، تا این که دلسوزان واقعی انقلاب گفتمان انقلاب اسلامی را احیاء کرده و برای این احیای گفتمان هزینه های زیادی را پرداخت کرده اند.
وی حوادث بعد از انتخابات 88 و حماسه 9 دی را برشمرد و گفت: 9 دی فصل الخطاب حوادث بعد از انتخابات همین سال بود که جلوه ای از حضور مردم در دفاع از آرمان های انقلاب و نظام اسلامی به نمایش گذاشته شد.
عضو جبهه متحد اصولگرایان با اشاره به شعارهای مردم در حماسه 9 دی در حمایت از ولایت فقیه اظهار داشت: اگر کسی به ولایت فقیه اعتقادی نداشته ولی عقل داشته و آزاده باشد و به این 33 سال پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی نگاهی بیندازد قطعا به این موضوع خواهد رسید که اگر رهبری نبود نظام اسلامی به این جایگاه و افتخارات نمی رسید.
وی حمایت این کشورها از فتنه گران در حوادث بعد از انتخابات را برشمرد و افزود: آمریکا و انگلیس در این حوادث تلاش داشته تا به شکل ممکن به نظام اسلامی ضربه زده و آسیب وارد کنند.
دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در ادامه با بیان این که جریان انحرافی با برخورداری از کانون قدرت و ثروت می خواهد به گفتمان انقلاب اسلامی و اصولگرایی ضربه بزند، تصریح کرد: با این وجود ملت ما از رهبری الهام گرفته و با حضور در صحنه پاسخ دشمنان و بدخواهان را داده اند و در این دوره نیز به خاطر حساسیت های انتخابات مجلس باید این حساسیت بیش از پیش به مردم و دلسوزان انقلاب تبیین شود.
وی اضافه کرد: اگر بوق تبلیغاتی دشمنان به کار افتاده است ضرورت دارد تا ما هم این رسالت خود را در تبیین اهمیت این دوره از انتخابات به مردم به شایستگی انجام دهیم.
فدایی با اشاره به مثلث شوم اعم از فتنه گران، گروه های انحرافی و دشمنان نظام اسلامی تصریح کرد: مهمترین هدف آنها این بوده که کاری بکنند که مردم در این انتخابات شرکت نکرده و یک حضور باشکوهی نداشته باشند.
وی اظهار داشت: آنان در اجرای برنامه های خود به دنبال این بوده تا به مردم القاء کرده شرایط کشور اضطراری و ملتهب است تا ناکارآمدی نظام دینی را نشان دهند.
عضو جبهه متحد اصولگرایان تصریح کرد: آنان با این برنامه تلاش دارند تا اسلام منهای روحانیت را مطرح کرده و از این رو بین مردم، روحانیت و مسئولان نظام اختلاف ایجاد کنند.
دغدغه اصلی ما
مشارکت حداکثری است
علیرضا زاکانی هم پنج شنبه شب در نشست جبهه متحد اصولگرایان فارس ابراز داشت: جمهوری اسلامی در شرایط حساسی قرار دارد و دشمنان به انتخابات چشم امید دوخته اند تا برای نظام ایجاد چالش کنند.
وی گفت: نظام سلطه نخستین تقابل کننده با گفتمان اصولگرایی است و در داخل کشور نیز اعوان و انصار آنها با اسامی مختلف قصد حضور در صحنه انتخابات و ایجاد تنگناهایی برای جامعه دارند.
زاکانی ادامه داد: عوامل فتنه قصد حضور در حوزه های بزرگ را دارند و جریان انحرافی چشم به حوزه های کوچک دوخته است که به خیال خود اکثریت مجلس را به دست گیرند.
رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان خاطرنشان کرد: نمی توان دغدغه گفتمان داشت اما از انتخابات چشم پوشی کرد چرا که انتخابات است که گفتمان رایج کشور را رقم می زند.
زاکانی جذب حداکثری را هدف جبهه متحد اصولگرایان خواند و تصریح کرد: باید با امیدبخشی به جامعه و کار تشکیلاتی زمینه حضور حداکثری مردم در انتخابات مجلس فراهم شود.
این نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی استفاده و بهره وری از تمام ظرفیت اصولگرایان را هدف بعدی جبهه متحد اصولگرایان خواند و ادامه داد: اختلاف سلیقه مایه رشد می شود اما بحث و جدل نیروهای انقلابی کاری ناپسند بوده چرا که دغدغه اصلی ما مشارکت حداکثری است تا پشتوانه نظام مردم سالاری را به غربی ها نشان دهیم.
محمدرضا باهنر نیز در نشست جبهه متحد اصولگرایان در استان کرمان اظهار داشت: سیاست اصلی اصلاح طلبان این است که حضور مردم در انتخابات را کم رنگ کنند و مردم را از رفتن به پای صندوق رأی منصرف کنند، زیرا بارها گفته اند که هر چه مردم در انتخابات کمتر شرکت کنند، به نفع اصلاحات است.
باهنر اظهار داشت: به تعبیر بعضی، جریان انحراف، جریانی بود که از درون اصولگرایی ساخته شد و کسانی در این جریان حضور داشتند که به فساد و رانت خواری و... وابستگی داشتند.
وی افزود: این مجموعه دو هدف را دنبال می کند که یا انتخابات منحل شود و یا خودشان تعداد نماینده زیادی را به مجلس بفرستند و اگر هیچ کدام از این دو را نتوانستند، مانند فتنه 88 کل انتخابات را زیر سؤال ببرند.
باهنر اظهار داشت: فشارهای داخلی و خارجی ممکن است، موجب شود تا مجلسی مانند دوران اصلاحات داشته باشیم و همین حساسیت ها دلیل به وجود آمدن چتر کلی اصولگرایی با نام جبهه متحد اصولگرایان شد.
کاهش خطر دشمن مشترک
در دهه اول پیروزی انقلاب، نظام نوپای جمهوری اسلامی با بحران ها و خطرات زیادی مواجه بود. مهم ترین این بحران ها از ناحیه گروه ها و جریانات سیاسی لیبرال، مانند نهضت آزادی، سلطنت طلب، چپ و حزب توده، التقاطی ها، منافقین و... همچنین افرادی نظیر بنی صدر احساس می شد. برخی از این گروه ها به ویژه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با انجام دادن عملیات وسیع تروریستی، درصدد بر هم زدن ثبات و امنیت کشور بودند. علاوه بر این، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز بحران بزرگی بود که طراحان آن درصدد کاستن از توان انقلابیون مذهبی و براندازی نظام جمهوری اسلامی بودند.
تعلق خاطر روحانیت انقلابی به نظام جمهوری اسلامی سبب می شد تا در سال های نخست انقلاب با درک مشترکی از تهدیدات بالقوه و بالفعل ضد انقلاب و به منظور حفاظت از انقلاب و پاسداری از نظام جمهوری اسلامی، با قرار گرفتن در کنار همدیگر و رعایت اصل خویشتنداری، همگرایی و وحدت موجود را حفظ کنند؛ اما پس از آنکه خطر دشمن مشترک به صورت نسبی فروکش کرد، با توجه به سایر عوامل، زمینه تأسیس مجمع روحانیون مبارز تهران فراهم شد.
توضیح اینکه با کنار رفتن لیبرال ها و ملی گرایان از صحنه قدرت در کشور و حاکمیت جریان حزب الله و خط امام، اختلافات درونی بر سر نحوه اداره کشور باتوجه به بحران ها و مشکلات عظیم پس از پیروزی آشکارتر شد. این اختلافات از یک سو در حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز و از سوی دیگر در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خود را نشان داد.
شهادت شخصیت های مهم جامعه روحانیت مبارز
می توان گفت یکی دیگر از دلایل شکل گیری مجمع روحانیون مبارز شهادت و خلأ بزرگان و شخصیت های ذی نفوذ و متفکر و صاحب نظر روحانی نظیر شهیدان مطهری، بهشتی و باهنر بود. آنان با توجه به شخصیت برجسته و سابقه انقلابی ممتاز و قابل قبول برای روحانیت مبارز و با وجود دشمن مشترک، بین روحانیت همگرایی ایجاد کرده بودند. با شهادت این بزرگان و با توجه به تحولات انقلاب زمینه بروز اختلافات، بیشتر شد. اسدالله بیات عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون معتقد است:
«مادامی که مرحوم شهید بهشتی شربت شهادت میل نکرده بود، ما اصلاً این نوع قضایا را نداشتیم و یا کم داشتیم. بعد از آنی که مرحوم شهید بهشتی و امثال آقای باهنر، مطهری و دیگران این گونه رفتند حتی در سطح پایین تر شهید بزرگوار مرحوم محلاتی و شهید بزرگوار دیگر مرحوم شاه آبادی رفتند و شهید شدند و کم کم تقریباً نوبت به اینجا رسید که ما این طوری تغییر بکنیم.»(1)
بروز اختلاف نظر پس از عینی شدن ا عمال حاکمیت
نکته قابل تأمل و موثر در شناخت تحولات درونی جامعه روحانیت مبارز در پایان اولین دهه انقلاب، این است که: در آستانه پیروزی انقلاب و طی یکی دو سال نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی بسیاری از نظریه های مطرح شده از سوی شخصیت های روحانی انقلاب درباره مسائل مختلف حکومتی، تا آن زمان به صورت نظریه های کلان و کلی مطرح شده بود. در گذر زمان وقتی نظام جمهوری اسلامی خود را به صورت ملموس و عینی نشان داد و شخصیت هایی را که از نظر تئوری پردازی و اجرایی، انسان های قوی و برخوردار از انسجام فکری بودند، از دست داد، بر سر موضوعاتی نظیر سیستم اقتصادی اسلام، چگونگی برگزاری انتخابات مجلس، انتخاب نخست وزیر و وزرا، احکام حکومتی، حدود و اختیارات ولی فقیه و... بین انقلابیون روحانی، اختلاف نظر پیش آمد. این اختلافات بستری فراهم ساخت که سرانجام تشکل جدید «مجمع روحانیون» به وجود آمد. به نظر می رسد اگر آن بزرگواران شهید هم حضور داشتند، هرچند شدت اختلافات به این حد نمی رسید؛ اما بر اساس وجود نظرات متعدد در مسائل مختلف شاید در یکی از دو جبهه پیش آمده شکل بندی می شدند.
اما واقع مطلب آن است که اختلافات بیش از آن که بر سر سیستم اقتصادی یا انتخابات مجلس و یا... باشد ریشه در هوای نفس و قدرت طلبی دارد، از این رو، محمدحسن رحیمیان اظهار امیدواری می کند که آقایانی که در مجمع یا تشکل های همسو با ساز دشمن می رقصند، شیاطین و خناسان را از خود دور کنند و روی خود را از مجموع جریان های ضد دین و ضد انقلاب و ضد امام برگردانند و با توکل به خدا، به این کلام ملکوتی امام راحل گوش دل بسپارند که «آن روزی که آمریکا از ما تعریف کند، باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند، معلوم می شود در ما اشکالی پیدا شده است.»(2)
با این وصف در آن زمان اختلافاتی بروز کرد که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم:
1. اختلاف نظر پیرامون اصلاحات ارضی و قانون کار
یکی از بحث هایی که در نیمه نخست دهه اول انقلاب سرآغاز مناقشات جناحی شد، قانون کار، مسئله اصلاحات ارضی و بند موسوم به (ج) بود که در سال 1360 مباحث تندی پیرامون آن، بین گروه ها و جریانات فعال سیاسی درگرفت.
بند (ج) که ناظر بر نحوه تصمیم گیری درباره زمین های اربابی بود، به یک مناقشه مهم اجتماعی طی سال های 1359 تا 1365 تبدیل شد. عده ای با استناد به «حق مالکیت»، گرفتن ملک از صاحبان رسمی را غیر شرعی می دانستند. در مقابل، عده ای تصمیم گیری درباره اموالی که طی اصلاحات ارضی از صاحبان آنها جدا شده بود را بخشی از «حقوق حکومت اسلامی» می شمردند. به همین صورت برخی افراد معتقد بودند که مجلس و وکلای مردم حق قانون گذاری و تصمیم گیری پیرامون اصلاحات ارضی و قانون کار را ندارند. برخی دیگر معتقد به تنفیذ این حق از سوی ولی فقیه به مجلس بودند.
مخالفان طرح قانون اراضی شهری و لوایحی که ثروت و مالکیت را محدود می کرد، خطر نفوذ سوسیالیسم را گوشزد می کردند.(3)
2. اختلاف نظر راجع به حدود تبعیت از حضرت امام خمینی(ره)
محور دیگر اختلاف در حدود تبعیت از امام(ره) خلاصه می شد. اعضای مجمع روحانیون مبارز اعتقاد داشتند که همه رهنمودهای حضرت امام(ره) لازم الاجرا است. به همین دلیل در قضیه سفارش امام(ره) در مورد ابقای میرحسین موسوی در سمت نخست وزیری، این توصیه را برای نمایندگان مجلس لازم الاجرا می دانستند، در حالی که برخی شخصیت ها، با توجه به دیدگاه اقتصادی موسوی که به اقتصاد دولتی یا دولت سالاری گرایش داشت با او موافق نبودند، لذا با طرح مسئله موسوی و ارشادی بودن رهنمودهای امام مدعی بودند که صرفاً آن دسته از رهنمودهای امام که در قالب فرمان و حکم حکومتی صادر شود، شرعاً لازم الاجراست و توصیه هایی که فاقد این خصیصه باشد و یا امام اختیار تصمیم گیری را به نمایندگان مردم سپرده باشد شرعاً لازم الاتباع نیست. از آنجا که امام در بخشی از نامه خود فرموده بودند تصمیم گیری برعهده نمایندگان مردم است؛ لذا تبعیت از آن را واجب نمی دانستند. بر این مبنا، 99 نفر به نخست وزیری مهندس موسوی رأی منفی دادند. البته در مجموع میرحسین موسوی موفق به کسب رأی اعتماد از مجلس شد. حساسیت برخی اعضای منشعب از جامعه روحانیت و موسسان مجمع روحانیون پیرامون حدود و اختیارات حضرت امام(ره)، به حدی بود که برخی از آنها تاب و تحمل نظرات مخالف را نداشتند و همین امر را عامل شکل گیری مجمع روحانیون می دانند.
ـــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها
1- مصاحبه نگارندگان با اسدالله بیات
2- پایگاه اینترنتی فردانیوز، 30 آبان 1389
3- اکبر هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران به اهتمام یاسر هاشمی، ص 401
همکار فراری نشریات زنجیره ای از وضعیت مالیخولیایی درون محافل ضد انقلاب در سربالایی مقابله با جمهوری اسلامی خبر داد. ابراهیم نبوی می گوید این محافل همدیگر را پاره پاره می کنند.
وی در سایت روزآن لاین با اشاره به برخی افشاگری های متقابل طیف های اپوزیسیون درباره زد و بندهای همدیگر و اینکه «اگر به جان هم نیفتیم و همدیگر را پاره نکنیم واقعاً گناه بزرگی کرده ایم»، می نویسد: فلان آقایان حق دارند [...] همدیگر را آویزان کنند وسط اینترنت. مثلاً ما سبزها خیلی آدم های نازنینی هستیم. یک شبکه تلویزیونی داریم به اسم رسا که همه سبزها به آن فحش می دهند، بعضی ها هم از آن استفاده می کنند و به آن فحش می دهند، یا مثلاً وب سایت جرس که ماه قبل همه اعضا و کارکنانش داشتند از گرسنگی تلف می شدند، تا عده ای از ایرانیان که حاضرند جان شان را برای جنبش سبز بدهند، ولی ترجیح می دهند پول شان را بدهند بروند مسافرت، چون یک انسان که می خواهد جانش را بدهد، حداقل قبل از مردن باید یک سفر رفته باشد، تصمیم گرفتند به اندازه ای که جرس زنده بماند به او کمک مالی کنند.
همکار مهاجرانی در پروژه تاریخی درازگوش تروا ادامه می دهد: آیا وقتی ما فریاد زدیم و می زنیم و خواهیم زد که اگر موسوی دستگیر بشه ایران قیامت می شه، و حالا موسوی 8 ماه است دستگیر شده، نباید هفته ای شش بار یواشکی و زیرجلکی به او متلک بگوئیم و هفته ای یک بار هم مستقیماً دهنش را از پشت دیوار و از راه دور آسفالت کنیم؟ خوب در این وضع طبیعی است وقتی من می بینم که طرفداران کروبی به موسوی بد می گویند من هم هرچه دهانم بیاید بطور آشکار به واحدی و بطور پنهان به خود کروبی می گویم. بالاخره ما باید همه حرف هایمان را بزنیم و اگر دست مان رسید آبروی همدیگر را ببریم. می زنیم از همین حالا پدر هم را درمی آوریم، که اگر در جنبش بعدی پیروز نشدیم حداقل روی همدیگر را کم کرده باشیم. البته توجه دارید که ما در دنیای آزاد زندگی می کنیم و باید همدیگر را نقد کنیم، به هم تهمت بزنیم، به هم فحش خواهر و مادر بدهیم و حالا که طبق قانون کشتن دیگری ممنوع است، حداقل چیزی از طرف باقی نگذاریم که اگر فردا مشکلات مان حل شد، طرف نتواند از جایش بلند شود.
وی با هجو اپوزیسیون خارج نشین سابقه دار نوشت: البته باور کنید که ما تجربه نداریم، وگرنه این دوستان اپوزیسیون قدیمی که سی سال است در محیط دموکراتیک دارند همدیگر را جر می دهند، ببینید چقدر با هم دوست هستند؟ مثلاً یک اتحاد جمهوریخواهان درست می کنند که 290 تا عضو دارد، 390 تا جناح، بعد یک گروه سلطنت طلب داریم که اینها همه شان وجه اشتراک شان این است که با رضا پهلوی و فرح پهلوی مخالفند، در عوض یک گروه بزرگ از طرفداران جمهوری هستند که طرفدار سلطنت طلبان هستند. این سلطنت طلبان اکثراً طرفدار انتخابات آزاد برای برگزیدن پادشاه هستند. خودشان هم نامزد پادشاهی هستند. ما باید از این دوستانی که از بیست سالگی در محیط دموکراتیک بزرگ شدند و با لیبرالیسم و دموکراسی و تسامح و تساهل بزرگ شدند و اکثراً طرفدار براندازی و انقلاب هستند یاد بگیریم. مثلاً از همین حزب کمونیست کارگری که 120 نفر هستند و 270 تا رادیو و تلویزیون و نشریه دارند که به هم فحش می دهند. مدتی قبل وقتی انقلاب تونس پیروز شد راه افتاده بودند بروند تونس برای تشکیل حزب که یکی از آنها که تازه پانزده سال است از ایران آمده و فارسی را می تواند با لهجه سوئدی حرف بزند، به آنها گفت که ایران یک جای دیگر است(!)
ابراهیم نبوی همچنین تصریح کرده است: باز هزار بار خدا را شکر، نه، دو هزار بار خدا را شکر که اصلاح طلبان حداقل با هم وحدت نظر دارند، حالا اینکه یک عده از آنها با خاتمی مخالف اند، یک عده رهبرشان گنجی است، یک عده رهبرشان موسوی است، یک عده رهبرشان مشارکت است، یک عده از مشارکتی ها طرفدار شاخه جوانان هستند، عده ای هم طرفدار شورای مرکزی هستند. اما هرچه باشند به قانون اساسی و مبارزه در درون نظام اعتقاد دارند. البته همه شان اینطور نیستند، خیلی هاشان لائیک هستند، اکثراً سکولار هستند، عده ای از آنها معتقدند هر اصلاحاتی باید بعد از اعدام موسوی صورت بگیرد. البته اینها فقط شامل بیست درصد اصلاح طلبان می شود، هشتاد درصد آنها به خاتمی اعتقاد دارند، از این هشتاد درصد تعدادی شان به خاتمی قبل از 18 تیر اعتقاد دارند، عده ای به خاتمی بین 18 تیر تا اردیبهشت 79، عده ای معتقدند خاتمی خوب است بخاطر کارهایی که نکرد. ولی همه که این طوری نیستند، شاید چهل درصد اصلاح طلبان خاتمی را کاملاً قبول دارند و معتقدند تنها اشکالش کارهایی است که کرده، در حالی که عده ای معتقدند خاتمی مهم ترین کارش کارهایی است که کرده و مهم ترین عیبش حرف هایی است که زده. اما بیست درصدی هستند که بدون هیچ شک و تردیدی خاتمی را قبول دارند، آنها مدتهاست که دارند فکر می کنند حرف بزنند یا نه، کاری بکنند یا نه و عاشق این هستند که خاتمی بشود رئیس جمهور بعد از نیم ساعت استعفا بدهد.
آشنایی با برخی از دیدگاه های مجمع روحانیون مبارز (2)
در اولین شماره از سلسله مقالات «آشنایی با برخی از دیدگاه های مجمع روحانیون مبارز» به معرفی اجمالی این تشکل روحانی پرداخته، به هدف و سیر جدایی آن از جامعه روحانیت مبارز تهران و اعضای موسس و شورای مرکزی این تشکل اشاره کردیم. حال در این شماره سیر مطالعه مجمع را با بررسی ارگان مطبوعاتی و خط مشی کلی این تشکل پی می گیریم.
مطبوعات وابسته
مجمع روحانیون مبارز ارگان رسمی داشته و برای اولین بار روزنامه «سلام» در مهر 1369، به عنوان انعکاس دهنده دیدگاه های این تشکل، به خانواده مطبوعاتی کشور پیوست و در تیر 1378 به دلایل مختلف از جمله انتشار نامه محرمانه وزارت اطلاعات، شکایت های متعدد مطبوعاتی، حرکت در جهت مخالف مصالح کلی نظام و ... توقیف شد که این امر نشان از انحراف آن روزنامه از اهداف اولیه داشت.(1)
بعد از توقیف «سلام»، روزنامه «بیان» دیدگاه های مجمع را منتشر می کرد. و پس از توقیف این روزنامه نیز، برخی از اعضای شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، روزنامه «آفتاب یزد» را ارگان غیر رسمی مجمع روحانیون به حساب آورده اند. «منتجب نیا» در این ارتباط می گوید:
«روزنامه های «سلام» و «بیان» که توقیف شدند به عنوان ارگان غیر رسمی مجمع روحانیون بودند که توسط اعضای مجمع، یعنی آقایان خوئینی ها و محتشمی انتشار می یافت و عموماً دیدگاه های مجمع در این روزنامه ها درج می شد. بعد از آن هم در حال حاضر روزنامه «آفتاب یزد» ارگان غیر رسمی مجمع روحانیون است.»(2)
وی در پاسخ به این سوال که چرا مجمع تاکنون ارگان رسمی نداشته و ندارد؟ می گوید:
«از اول، سیاست خودمان بود؛ زیرا این کار را به مصلحت مجمع روحانیون نمی دانستیم؛ آن هم به این دلیل که مجموعه اعضای شورای مرکزی ممکن است به رغم وجود وجوه مشترک دینی آنها، از سلیقه های مختلف برخوردار باشند و همین روزنامه داشتن می تواند محل بروز و ظهور سلیقه ها و گرایش ها باشد. وقتی 25 نفر دیدگاه های شان در روزنامه جمع شود منجر به اختلاف نظر می شود. مدیر مسئول روزنامه نیز باید دیدگاه های همه را جلب کند، اما آقای خوئینی ها مستقلاً «سلام» را اداره می کرد و به طور غیر رسمی دیدگاه های مجمع را هم درج می کرد.(3)
با وجود این، مجمع روحانیون دارای یک خبرنامه داخلی با طبقه بندی محرمانه است که از سوی کمیته سیاسی منتشر می شود. مجوز انتشار این بولتن را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پس از ارائه مدارک لازم در تاریخ 28 مهر 1375صادر کرده است.(4)
خبرنامه مزبور عموماً برای اعضا، افراد مرتبط، هواداران مجمع روحانیون، ائمه جمعه و جماعات و شخصیت های نظام جمهوری اسلامی ارسال می گردید.(5)
گروه ها و احزاب نزدیک به مجمع روحانیون مبارز
مجمع روحانیون مبارز پس از تحولات صورت گرفته در آرایش نیروها و احزاب سیاسی و اجتماعی کشور پس از دوم خرداد 1376، جزو اصلاح طلبان یا دوم خردادی ها محسوب شده، با گروه های زیر نزدیکی و همسویی دارد:
1- اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت)؛
2- حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی؛
3- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران؛
4- مجمع نیروهای خط امام(ره)؛
5 - حزب کارگزاران سازندگی؛
6 - جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران؛
7- مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم؛
8 - حزب همبستگی ایران اسلامی؛
9- مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی؛
10- نمایندگان خط امام مجلس شورای اسلامی؛
11- انجمن اسلامی معلمان ایران؛
12- انجمن اسلامی مدرسان دانشگاه ها؛
13- انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران؛
14- حزب اسلامی کار؛
15- مجمع اسلامی کارمندان؛
16- انجمن اسلامی مهندسان ایران؛
17- مجمع اسلامی بانوان؛
18- خانه کارگر
خط مشی کلی
مجمع روحانیون مبارز به عنوان یک تشکیلات دینی و سیاسی در ابتدای تأسیس، تبیین و ترویج آرمان های معمار و بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی(ره) را خط مشی خود اعلام کرد و بیان کرد که در تشکل جدید بیشتر و بهتر می تواند خدمتگزار انقلاب اسلامی باشد. اعضای موسس، در اولین بیانیه خود که در یکم فروردین 1367 منتشر شد، عمده ترین اهداف خود را دفاع از محرومان و مستضعفان، پشتیبانی از نهادهای اجرایی پیرو خط امام(ره) و اقتدار بخشیدن به مجلس شورای اسلامی اعلام کردند.
با پیروزی سیدمحمد خاتمی (عضو مجمع روحانیون) در دوم خرداد 1376، طرفداران رئیس جمهور جبهه دوم خرداد را تشکیل دادند که به همراه مجمع روحانیون مبارز هجده گروه را شامل می شد. جبهه دوم خرداد محور فعالیت خود را حمایت از برنامه های رئیس جمهور مبنی بر توسعه سیاسی، جامعه مدنی و اصلاحات قرار داد.
مجمع نیز با پشتیبانی کامل از برنامه های دولت خاتمی در عمل بر نوعی از اصلاح طلبی در خط مشی کلی خود تأکید ورزید و با حضور در جبهه اصلاح طلبان در مقابل اصولگرایان قرار گرفت. خط مشی مجمع روحانیون مبارز در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را می توان به شرح زیر طرح کرد:
1- فرهنگی
از ابعاد اصلاح طلبی کاربردی که در حوزه مسائل فرهنگی برای تحقق پروژه توسعه سیاسی از سوی دولت آقای خاتمی در پیش گرفته شد، صدور مجوزهای فراوان برای گسترش کمی فعالیت های مطبوعاتی بود. پس از مدتی مشخص شد که برخی از آن جراید، ضمن ارتباط با بیگانگان با هدف قرار دادن امنیت و وحدت ملی کشور، براندازی نظام جمهوری اسلامی و استحاله فرهنگی آن را در پیش گرفته اند، در حالی که با محرز شدن برنامه های براندازانه تعدادی از مطبوعات، قوه قضائیه آنها را توقیف کرد، مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه شدیداللحنی در (14 تیر 1379) به توقیف انتشار آنها واکنش نشان داد: «حرکت نسنجیده ای که از چندی پیش با حمله به مطبوعات و بستن آنها به بهانه های غیر قانونی آغاز شد، به توقیف بیش از نوزده نشریه در فاصله کوتاهی انجامید که شاید در هیچ نقطه جهان سابقه نداشته است. توقیف روزنامه «بیان» ضربه ای دیگر بر حیثیت و اعتبار نظام و لطمه ای بر آزادی های مصرح در قانون اساسی است.»(6)
مجمع روحانیون مبارز از ابتدای تأسیس تا آستانه هفتمین دوره ریاست جمهوری بر فعالیت های فرهنگی مبتنی بر آموزه های دینی و ارزش های انقلاب اسلامی تأکید می ورزید، اما بعد از آن با تمایل به مشی دیگر گروه های اصلاح طلب، مشی فرهنگی مبتنی بر تساهل و تسامح دولت اصلاحات را به نحوی تأیید می کرد.
2- اقتصادی
خط مشی اقتصادی مجمع روحانیون، از بدو تأسیس تاکنون، در گذر زمان دچار تحول اساسی شده است. در ابتدای تأسیس، نگرش کلی این تشکل روحانی در حوزه اقتصاد، محوریت دولت و تمرکزگرایی شدید در مالکیت کلان اقتصادی جامعه بود، اما در حال حاضر به اقتصاد بازار آزاد و مالکیت خصوصی در بخش کلان اقتصادی گرایش یافته است.
3- سیاسی
مجمع روحانیون مبارز در ابتدای شکل گیری، در مسائل سیاست داخلی و خارجی به صورت تند و رادیکال موضع می گرفت. اما پس از دوم خرداد 1376 مجمع روحانیون با دوری جستن از رفتارهای انقلابی، ضمن تأکید بر تنش زدایی در حوزه سیاست خارجی و در پیش گرفتن توسعه سیاسی، نوعی رفتار مسالمت آمیز را پیشه تشکیلات خود ساخته است. کروبی دبیر قبلی مجمع روحانیون در بهمن 1379 در برنامه ای از شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی اعلام کرد: «با توسعه سیاسی بسیار موافقیم و در این راستا هم تلاش داشتیم و اصولاً از انحصارطلبی و دگم بودن و اینکه یک سلیقه حاکم بر جامعه باشد، می خواهد راست باشد، می خواهد نام دیگر داشته باشد، موافق نیستیم.»(7)
¤ پی نوشت ها در دفتر نشریه صبح صادق موجود است.
اکبر گنجی می گوید دریافت کمک مالی از دولت های خارجی، اپوزیسیون را نیروی وابسته به بیگانگان می کند. با این حال، او خود در میان اپوزیسیون با این پرسش مواجه شده که «پس تو خودت چرا این همه پول از بیگانگان گرفته ای؟»
گنجی در مصاحبه با دویچه وله گفت: مسئله دریافت کمک مالی گروهها و فعالان سیاسی از دولت های خارجی، موضوعی است که به وابستگی آنان انجامیده و مخالفان را به «چلبی»ها تبدیل می کند. نیروهای سیاسی مخالف رژیم باید از میان مردم بجوشند و دارای پایگاه اجتماعی باشند. اگر باشند، مردم به آنها کمک مالی خواهند کرد، اگر نباشند، با پول دولت های خارجی، به نیروهای آنان تبدیل می شوند. از طرف دیگر، اگر منظور از کمک دولت های خارجی «اپوزیسیون سازی» ، مشابه عراق و لیبی، توسط آنهاست، قطعا این کار نادرستی است. مگر هیچ دولت دموکراتیکی اجازه می دهد که دولت دیگری برای آنها اپوزیسیون سازی کند؟
هرچند منطق گنجی منطق درستی است اما وی شخصا از آلودگان به همین کمک های مالی است و به همین دلیل، پایگاه اینترنتی ایران گلوبال که بر طیفی از عناصر ورشکسته فراری وابسته است، به کنایه و اعتراض خطاب به گنجی نوشت: آقای گنجی! اگر پول گرفتن از بیگانگان بد است، چرا خودتان این همه پول از بیگانگان در قالب جایزه می گیرید؟! سؤالی که درباره سخنان وی پیش می آید این است که اگر دریافت کمک مالی از خارجی ها ناپسند است، پس چرا خود گنجی بارها کمک های مالی در قالب جوایز بین المللی از خارجی ها دریافت کرده و می کند؟! این بیگانگان چه کسانی هستند، آیا آنهایی که به گنجی پول می دهند بیگانه به حساب نمی آیند و فامیل و خویشاوند او هستند و یا عاشق چشم و ابروی ایشان هستند؟!
ارگان رسانه ای حلقه لندن که اعلام ورشکستگی مالی کرده، تلویزیون سبزهای مقیم پاریس را به نوزادی ناقص الخلقه تشبیه کرد و نوشت: همه از همان آغاز می دانستند این نوزاد زنده نمی ماند.
گردانندگان جرس، در مطلبی که ظاهراً برای کتمان بالا کشیدن پول های بادآورده نگاشته شده، مدعی شده اند که ورشکستگی این سایت از سر سوءمدیریت و بی تدبیری بوده است. در مطلب یادشده آمده است: اعلان همزمان کسر بودجه رسانه های سبز جرس و رسا، با شماره حساب های شبیه به هم از یک شعبه بانک نشان از آن دارد که بانیان اصلی این دو رسانه که باید برای سالهای آتی جنبش سبز برنامه ریزی داشته باشند، در یک حرکت از سر اضطرار اقدام به راه اندازی رسانه کرده اند و اینک با اختلاف زمانی کمتر از یک هفته اعلان ورشکستگی می کنند. حضور جرس ولو بدون برنامه منسجم در گرماگرم جنبش قابل قبول است اما شروع به کار رسانه ای تصویری به نام رسا در زمانی که تامین بودجه بدون کمک خارجی تقریباً قریب به محال است باهیچ توجیهی قابل پذیرش نیست. نگاهی به هر دو رسانه نشان از آن دارد که یا بانیان این رسانه نگاه واقعی به مسائل پیرامونی نداشته اند و یا برای راه اندازی رسانه ای در قد جنبش سبز مجهز نبوده و کار را به کارآشنا نسپرده اند که امیدوارم اشتباه دوم را تکرار نکنند و سرنوشت این دو رسانه را باهم گره نزنند. برای هر آن کسی که اندک شناختی با رسانه دارد پر واضح است که اول باید «چاه را کند بعد منار را دزدید.»
«جرس» آنگاه با طعنه به «رسا» نوشت: راه اندازی یک رسانه تصویری برخلاف یک رسانه نوشتاری نیازمند برنامه ریزی دقیق تر و کارشناسی تر است که متأسفانه «رسا» فاقد آن بوده است. رسا با همه زیبایی اش [!] نوزاد ناقص الخلقه ای بود که در زمان مناسب پای به حیات نگذاشت و هر چند اطرافیانش را شاد کرد اما همه می دانستند چند صباحی بیشتر مهمان آنان نخواهد بود و دیر یا زود رخت برمی بندد.
در ادامه این مطلب انتحاری آمده است: کمتر کسی می تواند بپذیرد روشنفکران و مبارزان سیاسی با ده ها سال سابقه تنها «سه هفته» مانده به پایان، فریاد از نداشته ها سر دهند. این اعلان شتاب زده به نداشتن بودجه کافی برای سایتی که افقهای بزرگتر سیاسی را در نظر دارد غریب است و باور نکردنی. مگر می توان برای ساختن فردای ایران برنامه داشت اما برای اداره یک سایت در تاریکی حرکت کرد؟!
اما بخوانید از «نیک آهنک- ک» کاریکاتوریست خارج نشین که همواره سایه کدیور و مهاجرانی را با تیر می زده و حالا که فرصت پیدا کرده، می نویسد: جرس در آستانه تعطیلی قرار گرفته و باید به هر طریقی کمک کرد تا بماند. خود من بارها به این رسانه در دوره مدیریت مهاجرانی و جمیله کدیور اعتراض کرده ام اما انتقادهای تند من به معنای مخالفت با یک رسانه نیست. اشتباه نکنید. نمی خواهم نمک روی زخم کسی بپاشم. من طبیعتاً موافق پاسخگو کردن کسانی هستم که در قدرت بوده اند. جرس در دوره ای عملاً سخنگوی کسانی بود که در قدرت بودند ولی پاسخگویی را واجب نمی دانستند. گروهی که همه بدی ها را مربوط به دوره بعد از خروج از قدرت شان می دانستند. گروهی که پاسخگویی خاندان هاشمی در قبال معادلات سیاسی و معاملات نفتی و هزار و یک بازی سیاسی دیگر را بی اهمیت می دانستند. یکی از مدیران نخستین جرس گفته بود که در دوره ای، خاندان هاشمی حامی جرس بوده اند. به نظر می رسد این حمایت بعد از خروج مهاجرانی قطع شده باشد. جرس در آن دوران گاه مطالبی منتشر می کرد که دقیقاً متناسب با منافع و خواست اعضایی از خاندان هاشمی بود.
وی در ادامه مشکل جرس را فراتر از مسئله مالی دانسته و با اشاره به افول فتنه می نویسد: اما مسئله چیز دیگری است. رسانه جرس خود را متکی به «جنبش سبز» می بیند. یعنی هویت خود را از این جنبش گرفته است. اگر فرض کنیم جنبش سبز دچار افول شده، آیا رسانه ای که خواه ناخواه به این جنبش وابسته است با این کشتی پایین نمی رود؟ گرچه باید بگویم که این می تواند سرنوشت همه رسانه های آنلاینی باشد که به نحوی در چند سال اخیر ایجاد شده اند و چه بسا خودنویس نیز باید از الان به فکر خودش باشد!
وی این را هم نوشته است که بزرگان جرس در دوره ای داعیه ریاست هم داشتند اما نتیجه ای در برنداشت.
شبکه صهیونیستی بالاترین پس از چند ماه- به اصطلاح- آسیب شناسی جنبش سبز، قاطی کرده و از همه محافل ضدانقلاب خواست مدتی خفه شوند تا بشود فکری به حال آن کرد.
این شبکه ضدانقلابی در تحلیلی که به سردرگمی محافل ضدانقلاب فعال در فتنه سبز می پردازد، نوشت: به خاطر سکوت مردگان که به جنبش سبز سایه افکنده، اکنون نان بسیاری از تحلیل گران اپوزیسیون نه از نوشتن تحلیل های کاربردی برای یافتن راه های نوین بلکه از مسیر «آسیب شناسی جنبش» درمی آید اما آیا اصلا می شود آسیب شناسی هم کرد؟ آسیب شناسی معنای خاصی دارد که متاسفانه هیچ کس توجهی به آن نمی کند. زمانی که شما ماشینی (دستگاهی) دارید که بسیاری از قطعات آن به تنهایی درست کار می کنند ولی می بینید که ماشین به عنوان یک سیستم کار نمی کند؛ یافتن بخش های معیوب ماشین و یا یافتن ایراد در «ارتباطات» میان قطعات آن می تواند بسیار کارگشا باشد و آن را به معنی درست کلمه «آسیب شناسی» می نامند. معمولا کار «تعمیرکارها» همین است. اما اگر شما دستگاهی داشته باشید که هم منبع انرژی؛ و هم (Starter) و هم «دینام» و هم موتور و «گیرباکس» و میل لنگ و شاتون و... آن همگی معیوب هستند؛ دیگر «آسیب شناسی» را به [...] هم نمی خرند. چی...؟ چی گفتی؟... میگی که می خرند؟! ببخشید اشتباه کردم؛ حق با شماست. در رادیو بی بی سی و رادیو فردا و صدای آمریکا می خرند. (ممنون از تذکر شما).
بالاترین می افزاید: راستی این جنبش کجاست؟ (معلوم نیست)؛ کدامین گروههای اجتماعی در آن شرکت دارند؟ (همه و هیچ کس)؛ سران طیف های جنبش کیانند؟ (هرکسی خودش هم رئیس است و هم خبرنگار و هم بازیگر و هم فیلمبردار و هم سرباز و هم تئوریسین و هم استراتژیست یعنی بگو آش شله قلم کار)؛ آیا این جنبش فراگیر است؟ (خواب دیدی خیر باشه).
نویسنده این تحلیل تاکید می کند: راستی ما چند تا پرچم داریم؟ یکی می گوید شیر و خورشید بدون شمشیر؛ اون یکی میگه اگه شمشیر نباشه من خودمو حلق آویز می کنم؛ اون یکی میگه اصلا توی تظاهرات پرچم شیر و خورشید را چه با شمشیر و یا بی شمشیر بیرون نیارید. این یکی میگه برای اینکه نشون بدیم متمدن شده ایم؛ اصلا گور پدر شیر و خورشید؛ وسطش با الفبای «انگلو» بنویسیم (IRAN) تا انگلوها هم آن را «آیرن» تلفظ بکنند. راستی «درفش کاویانی» را کسی می شناسد؟ آنهایی هم که می شناسند از آن وحشت دارند.
بالاترین در پایان به طعنه می نویسد: خوب... خبرهای جنبش مردگان چیست؟ موسوی عطسه کرد...؛ کروبی دو کیلو لاغر شده است...؛ ما شرکت می کنیم...؛ ما شرکت نمی کنیم...؛ بیایید دولت موقت تشکیل دهیم...؛ اصلا بیایید روز اول مهر ماه همه مون بپریم بیرون و کار رو تموم کنیم...؛ نه؛ اصلا بیایید کنگره ملی تشکیل بدیم... من می گویم؛ میشه یک دقیقه خفه بشید؛ تا بشینیم فکر کنیم؟!
یکی از کاربران بالاترین در کامنتی ذیل همین مطلب تاکید کرد: آخ دمت گرم خیلی عالی بود مخصوصا آخرین خط!! آیا میشه که این آروغ زنهای سیاسی خفه شن تا ما کمی فکر کنیم؟
یکی از افرادی که نام وی در فهرست نامهای (Protect) و (Strictly Protect) قرار دارد «مرد خاکستری اصلاحات» دبیرکل یکی از احزاب وابسته به جبهه اصلاحات است. حرف و حدیثهای فراوانی درباره سابقه سیاسی وی از زمان انقلاب تاکنون در رسانههای داخلی و خارجی منتشر شده است ولی آنچه در ورای این چهره خاکستری روشن است، سخنان بزرگانی است که هر چند شهد شیرین شهادت را نوشیدهاند ولی با روشنبینی و نیز آینده نگری چهره این شخص را از همان روزهای آغازین انقلاب به مردم مسلمان ایران معرفی کردهاند.
تسخیر سفارت امریکا بدون اطلاع امام!
نقطه شروع فعالیتهای مرد خاکستری اصلاحات بهعنوان یک عضو فعال سیاسی، بعد از انقلاب و در جریان تسخیر لانه جاسوسی بود. در واقع از همان زمان به بعد بود که او شناخته شد و نامش تا حدی روی زبانها افتاد. اما نکتهای که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که خوئینیها و حلقه پنج نفرهای که تسخیر لانه را طراحی کردند، رهبر انقلاب را در جریان قرار ندادند. یعنی یک گروه سیاسی به خود حق داده است، اقدامی مخاطرهآمیز را بدون ملاحظه نظر امام(ره) طراحی نماید.
پرونده انفجار نخستوزیری و …
آن چیزی که باید در بررسی زندگی وی بیشتر بدان بپردازیم فراز و فرود رهایی متهمین انفجار نخستوزیری است. یکی از سؤالهایی که درباره زندگی سیاسی این فرد مطرح گردیده، پیرامون نامه شهادت بر برائت متهمین انفجار نخستوزیری توسط برخی مسئولان وقت به امام(ره) و دستور ایشان بود. بررسی این نامه از آن رو حائز اهمیت است که با گذشت نزدیک ۳۰ سال و تغییر دیدگاه بسیاری از سیاسیون، امضا کنندگان آن در انتخابات اخیر و حوادث پس از آن مواضعی بسیار مشابه اتخاذ کردند.
پرونده انفجار نخستوزیری توسط گروهی به مسئولیت «بهزاد نبوی» خارج از روال قانونی و قضائی تحت بررسی قرار گرفت؛ با حساسیت قوه قضائیه و انحلال این کمیته در اولین مراحل تحقیق گروه، نبوی مورد سوءظن بازپرس ویژه قرار میگیرد و به دستور وی، این گروه منحل و بعضی از اعضای آن بازداشت میشوند. اما بهزاد نبوی با برخورداری از اهرمهای فشار گوناگون توانست مانع از رسیدگی کامل به پرونده گردد. یکی از پشتیبانان او در این عرصه، مرد خاکستری اصلاحات بود. او مانع از بازجویی «حجاریان» و «نبوی» میگردد و حتی آنگونه که برخی از حاضران نقل میکنند، این فرد با جعبه شیرینی به دیدن متهمان میرود و آنها را دعوت به استقامت کرده و از رهایی نزدیک آنها خبر میدهد.
روزنامه سلام و حوادث ۱۸ تیر
روزنامه «سلام» به عنوان ارگان مطبوعاتی غیررسمی مجمع روحانیون مبارز در سال ۱۳۶۹، نخستین پیش شماره خود را با مسئولیت مرد خاکستری اصلاحات منتشر کرده و با انتشار نامه محرمانه وزارت اطلاعات در تیرماه سال ۱۳۷۸ تعطیل شد. این روزنامه با مسئولیت وی نقش محوری در بحران تیر ماه سال ۷۸ داشت. بحرانی که در بررسی پرونده خوئینیها باید به صورت جدی به آن پرداخت.
نقش مرد خاکستری اصلاحات در آشوبهای بعد از انتخابات
با وجود اینکه رهبر معظم انقلاب در سخنانی صریح و روشن، معترضان به نتیجه انتخابات را به حرکت در مسیر قانونی و خودداری از «زور آزمایی و اردوکشی خیابانی» توصیه کردند، مجمع روحانیون مبارز که در بیانیهای مردم را به ادامه اعتراضهای خیابانی فراخوانده بود تا ساعات پایانی منتهی به این تجمع غیرقانونی تلاشی برای لغو این برنامه نکرد. مجمع روحانیون مبارز در حالی بر برگزاری این اجتماع غیر قانونی در روز شنبه اصرار داشت که حتی موضعگیری و هشدار آشکار شخصیتهای سیاسی و مذهبی هم نتوانست مجمع روحانیون را از برگزاری این مراسم منصرف کند. این در حالی بود که از صبح روز شنبه که این موضوع به خبر اول سایتها تبدیل شد، گمانهزنیهایی درباره احتمال لغو این راهپیمایی نیز در کنار آن خودنمایی کرد اما با گذشت چند ساعتی از این گمانهزنیها، خبری از تصمیم مجمع به گوش نرسید.
برخلاف اعتقاد برخی از اعضای مجمع، تعلل سؤال برانگیز دبیر این تشکل همچنان ادامه یافت تا اینکه بنابر برخی گزارشها آشوبگران، آرایش نهایی خود را برای زدن ضربه دیگری بر پیکره «امنیت شهر» صورت دهند. تعلل چند ساعته و مشکوک دبیر مجمع روحانیون در لغو راهپیمایی ۳۰ خرداد بدون وجود کوچکترین توجیه را هرگز نمیتوان در شکل گیری آشوبهای این روز نادیده گرفت.
پروژه بیت امام(ره) در برابر بیت رهبری
مرد خاکستری اصلاحات در مسائل بعد از انتخابات خرداد ۸۸ پروژه بیت امام(ره) در مقابل بیت رهبری را پیش گرفت که اوج تجلی این طرح را میتوان در همایش عظیم ۱۴ خرداد در حرم مطهر امام خمینی(ره) در سال ۸۹ مشاهده کرد. وی قصد داشت تا با قرار دادن «سیدحسن خمینی» در مقابل نظام اینگونه وانمود کند که نظام بعد از ارتحال امام خمینی(ره) قصد دارد تمامی منتسبان به آن حضرت را از صحنه حذف کند. اندیشه و هدف خوئینیها با اعتراض مردمی و خودجوش به مواضع سیدحسن در حوادث بعد انتخابات داشت به تحقق میپیوست که رهبر فرزانه انقلاب بنا به گفته خوئینیها با فهم این نقشه و با تفقد سید حسن رشتهها را پنبه کرد. بررسی پارهای از مواضع سیاسی و فرهنگی مرد خاکستری اصلاحات و مقایسه آن با امروز خالی از لطف نیست.
نگارش رسالهای درباره ولایت فقیه
مرد خاکستری اصلاحات در حال نوشتن رسالهای درباره ولایت فقیه است. وی در این کتاب ضمن بررسی مبانی ولایت فقیه تلاش دارد تا قرائت جریان اصلاحات از بحث ولایت مطلقه فقیه را تدوین و منتشر کند. در همین حال گفته میشود در این کتاب به مصداق ولایت فقیه نیز پرداخته است. وی تلاش کرده است در خصوص مصداق، تنها حضرت امام(ره) را به عنوان مصداق ولایت داشتن بر جامعه معرفی کند. گفته شد که موسوی خوئینیها قبلاً در جلسهای گفته بود: «من زمان امام(ره) هم ولایت مطلقه را قبول نداشتم اما رویمان نمیشد، ولی حالا میگویم که از ابتدا هم این مسئله را قبول نداشتهام. »
هجمه به سپاه
هجمه به سپاه آهنگ راه اصلاح طلبان و اصحاب فتنه است. گویی آنان دشمنان اصیل خود را به خوبی شناختهاند. در ماههای گذشته «محمدرضا خاتمی» و «موسوی خوئینیها» با تخریب وجهه سپاه این مهم را به خوبی نشان دادهاند. مرد خاکستری اصلاحات در سایت شخصی خود با هجمه به سپاه هرگونه دخالت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در امور سیاسی را غیرقابل قبول دانسته و آن را موجب «فساد و تباهی» میخواند. وی در پاسخ به یکی از خوانندگان سایت شخصی خود با نام «آهنگ راه» که از او در مورد دخالت نظامیان در امور سیاسی با توجه به گفتههای فرمانده سپاه پاسداران و نیز تأیید آن از سوی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی پرسیده بود، مطلب مفصلی را نوشته و منتشر کرده است.
الگوی ترکیه برای تغییر نظام!
وی دو سال پس از رو شدن دست جریان فتنهگر و آشوب طلب مدعی میشود اصلاح طلبان طرفدار جمهوری اسلامی و مخالف «جمهوری ایرانی» هستند. حال مرد خاکستری اصلاحات باید به این سؤال پاسخ گوید که چرا اعلام موضع برضد شعار انحرافی «جمهوری ایرانی» با دو سال تأخیر و پس از آنکه معلوم شد فتنه سبز به هیچ وجه زنده نمیشود، صورت میگیرد؟ آیا این ماجرا بیارتباط با اظهارنظرهای برخی عناصر همسو نظیر خاتمی در محافل خصوصی است که گفتهاند موسوی و کروبی هزینه سنگینی روی دست اصلاحطلبان گذاشتند و ضمن بر باد دادن سرمایه اجتماعی این مجموعه، باعث بسته شدن راه حضور در حاکمیت شدند؟
این اظهارنظر و نیز شرطگذاریها و یکی به میخ و یکی به نعل زدنهای چند ماه اخیر خاتمی برای حضور در انتخابات مجلس نهم به خوبی نشان میدهد که فتنهگران به مرگ کودتای مخملین ۸۸ باور پیدا کرده و به دنبال معامله با نظام اسلامی هستند. بخشی از جریان فتنه که وی از اعضای اصلی آن محسوب میشود معتقدند که مقابله با نظام تنها با نفوذ در ساختار امکان دارد، بنابراین، باید در نزدیکترین صحنه عمل سیاسی یعنی انتخابات مجلس نهم حضور فعال داشت تا بتوان با نفوذ در مجلس بهعنوان یکی از مراکز اصلی تصمیمگیری کشور مشابه الگوی ترکیه قانون اساسی را تغییر داد.
این طیف از جریان فتنه معتقد است: «در جریان بازگشت باید تا حد امکان هزینهای نداد و تلاش کرد تا از نظام امتیاز گرفت. همچنین با توجه به اینکه با نزدیک شدن به انتخابات، فضای رسانهای نیز بازتر میشود و برخورد با رسانهها نیز هزینهزاست، باید حداکثر استفاده را از این فضا کرد و برای طرح دیدگاههای ساختارشکنانه برنامهریزی کرد.» طراحی این بخش از جریان فتنه مورد حمایت غرب نیز هست و اتاقهای فکر غربی که سران اصلی فتنه هستند، تأکید میکنند که بر اساس تجربههای قبلی، بهترین راه تغییر ساختار و رفتار نظام ایران، «تدارک از درون» است، بنابراین باید مجاری داخلی فعال شوند.
دنده عقب گرفتن فردی که به عنوان دبیر کل مجمع روحانیون، مرد خاکستری فتنه سبز لقب گرفته و از عناصر تحریک کننده فتنه تیر ماه ۷۸ نیز به شمار میرود، در محافل ضدانقلاب به عنوان نشانه روشنی از اطمینان به مرگ فتنه سبز و تحرک اصلاح طلبان برای بستن بی سر و صدای این پرونده در جهت زمینهسازی برای امکان تجدید حیات سیاسی و فرار از مجازاتها و مؤاخذههای احتمالی محسوب میگردد. به هر حال خوئینیها پیش از آنکه به فکر اظهار برائت از شعارها و اقدامهای ساختارشکنانه فتنه ۸۸ باشد باید به فکر حضور در دادگاهی باشد که به جرائم وی چه در برهه تاریخی بعد از انقلاب تا انتخابات دهم و چه در جریان حوادث بعد از انتخابات رسیدگی کند.
دیدگاه نهضت آزادی در خصوص آمریکا بعد از انقلاب اسلامی
مهندس بازرگان یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مصاحبه با خبرنگار نیویورک تایمز و نیوزویک در خصوص روابط ایران و آمریکا با صراحت اعلام می کند:
«دولت انقلابی ایران، مشتاق است روابط خوب خود را با آمریکا از سر بگیرد... ما روابط دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانه را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ کنیم.»(1)
در حالی که ملت ایران همواره آماج توطئه ها و خیانت های آمریکای جنایتکار قرار داشت، بازرگان و دیگر سران نهضت آزادی در دولت موقت، به صورت یک طرفه به تعریف و تمجید آمریکا پرداخته و برخلاف نظر امام، دست دوستی به سوی آمریکا دراز کرده بودند.
هاشم صباغیان از اعضای نهضت آزادی و وزیرکشور دولت موقت، در مهر 1358، با کاردار سفارت آمریکا دیدار کرد و نگرانی های خود را از آنچه در ایران می گذرد به او منتقل کرد! احمدصدر حاج سیدجوادی، وزیر دادگستری و از اعضای نهضت، در 9 مرداد 1358، در دیدار با کاردار سفارت از دادگاه های انقلاب گلایه کرد و اظهار داشت: «روابط ایران و آمریکا در گذشته خوب بوده و دلیلی وجود ندارد که دو کشور نتوانند به این روابط خوب و سودمند ادامه دهند.»
ناصر میناچی در دیدار با کاردار آمریکا، ضمن گلایه از عملکرد دادگاه ها در اعدام مسئولان رژیم سابق، اعلام داشت که دولت موقت درصدد است، انتقادات آیت الله خمینی درباره روابط خارجی و روابط با آمریکا را کم کند و او را از عرصه بین المللی کنار بگذارد.(2)
دکتر ابراهیم یزدی، معاون نخست وزیر وقت، در اوایل انقلاب در دیدار با کاردار سفارت آمریکا، دخالت های آمریکا در رژیم گذشته را مربوط به گذشته دانست و اعلام داشت که زمینه های همکاری بسیاری وجود دارد و ایران نیازمند تکنولوژی و محصولات کشاورزی آمریکاست و ایران نه تنها قصد قطع رابطه با آمریکا را ندارد، بلکه می خواهد این روابط را بهبود بخشیده، گذشته را فراموش کند.(3)
اظهارات سران نهضت آزادی در خصوص رابطه با آمریکا چنان بود که آمریکایی ها را به وجد آورد؛ به گونه ای که وزارت خارجه آمریکا به سفارت خود در تهران دستور داد: «هنگامی که شما یزدی یا امیرانتظام را ببینید، خواهشمند است قدردانی ما را از اظهارات اخیر مفیدشان در تلویزیون راجع به روابط ایالات متحده و ایران ابراز دارید.»(4) لازم به توضیح است که سه روز پیش از صدور این دستورالعمل، این دو نفر، آشکارا از ادامه قراردادها و روابط با غرب سخن گفته و بر لزوم حضور متخصصان نظامی آمریکایی در ایران تأکید کرده بودند.
امیرانتظام در اعتراف های خود آورد که ملاقات هایش با مسئولان سفارت آمریکا، روزانه یا چند بار در هفته بوده است. وی علت این امر را حجم قراردادها با آمریکا دانست. وقتی امیرانتظام به سمت سفیر ایران در سوئد نصب گردید، جاسوسان آمریکایی روانه سوئد شدند. به گونه ای که مراودات امیرانتظام در سوئد، با آمریکا، بیشتر از سوئدی ها بود. به همین جهت نیز آمریکایی ها جایزه حقوق بشر 1375 (برونوکراسکی) را برای قدردانی از امیرانتظام، به او اختصاص دادند. در 31 مرداد 58، یکی از اعضای سازمان سیا به نام «بیدن کوپف» به مدت دو ساعت با بازرگان، یزدی و امیرانتظام ملاقات و آنها را درباره اوضاع منطقه توجیه کرد. در این دیدار که کاردار و رایزن سیاسی سفارت نیز حضور داشتند، امیرانتظام خطاب به کوپف گفت: «امیدوارم «سازمان» شما، روابط خود را با ما بهبود بخشد، همان طور که کشورهای مان با تلاش دکتر یزدی و کاردار، روابط را بهبود بخشیده اند. این گفته امیرانتظام، نشان می دهد که وی به خوبی می دانسته که طرف مقابل شان سازمان سیا است، نه سفارت آمریکا.»(5)
این دوستی های یک طرفه در حالی بود که آمریکا با آن سابقه ننگین در غارت منابع و به خاک و خون کشیدن جوانان کشور، نه تنهاحاضر به عذرخواهی نشده بود، بلکه باز هم در امور داخلی ایران دخالت می کرد و اعلام می داشت که اگر اعدام ها ادامه پیدا کند روابط ایران و آمریکا دچار اختلال می شود که حضرت امام اعلام کرد: «الهی که به خطر بیفتد، ما روابط با آمریکا را می خواهیم چه بکنیم، روابط ما با آمریکا، روابط یک مظلوم با یک ظالم است، روابط یک غارت شده با غارتگر است.»(6)
اما بازرگان و دوستانش به دوستی علنی با آمریکا اصرار داشتند، از این رو، در اولین سفر خارجی خود، بدون توجه به شرایط و مناسبات دو کشور ایران و آمریکا، با کمال شگفتی، در الجزایر با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر ملاقات کردند. بازرگان درباره این ملاقات گفت: «در این دیدار، موضوع قراردادهای گذشته ایران و آمریکا و چگونگی مناسبات و روابط دو کشور مطرح شد.»
کاردار سفارت آمریکا درباره اعتقاد بازرگان به روابط ایران و آمریکا می نویسد: «مناسبات حسنه با ایالات متحده، از اعتقادات شخصی نخست وزیر است و حتی هنگامی که قرار بود یزدی پست وزارت خارجه را تحویل بگیرد، نخست وزیر از او در این باره پرسیده بود تا این که اطمینان حاصل کرد که یزدی از مناسبات دوستانه با آمریکا پشتیبانی می کند.»(7)
بده بستان های دولت موقت، به خصوص بازرگان، یزدی، امیرانتظام و... با آمریکا، تمامی نداشت.
آمریکایی ها خوشحال بودند که از در بیرون رفته اند و از پنجره باز گشته اند.
بازرگان در قضیه اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران که امام آن را انقلاب دوم نامید، اوج وابستگی خود به آمریکا را نشان داد. وی نه تنها با این امر مخالفت کرد، بلکه بدترین توهین ها را نثار دانشجویان خط امام کرد. وی این کار دانشجویان را خلاف عرف بین المللی دانست و آن را اقدامی شیطانی خواند و اعلام کرد که دانشجویانی که اسم خود را دانشجویان پیرو خط امام گذاشته اند، خط شیطان هستند و ضد انقلاب هستند.(8) چند روز بعد، امام در یکی از سخنان خود به این برخورد بازرگان اشاره کرده، فرمود:
«خط این بود که این قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود، لهذا دیدید که این جوان های بیدار عزیزمان این لانه جاسوسی را گرفتند. این شیاطین به دست و پا افتادند یکی گفت اینها خط شیطان هستند... برای این که پرونده های اینها ظاهر می شد... این جوان های عزیز ما که می گفتند ما در خط اسلام هستیم می گفتند بهشان که شما در خط شیطان هستید.»(9)
پس از اشغال لانه جاسوسی و شکستن ابهت آمریکا ـ که کارتر رئیس جمهور آن را بحران بزرگ، دردسر عظیم و دوران تحقیر ملی آمریکا نام گذاشت(10)- باز هم بازرگان این کار را به نفع آمریکا دانست و دلایل فراوانی نیز برای آن برشمرد.(11) و برای اینکه جرم آمریکا را کوچک نشان دهد، در برابر امام که فرموده بود آمریکا شیطان بزرگ است، طی سخنانی صریح گفت: «شیطان بزرگ تر یا اکبر هم داریم و آن مارکسیسم است.»(12)
در اثر این قبیل مواضع و ساختارشکنی ها بود که حضرت امام در اواخر سال 66 طی نامه ای به وزیر کشور، به دلایل گوناگون، از جمله طرفداری از آمریکا، نهضت آزادی را برای هیچ امری از امور کشور صالح ندانستند:
«نهضت به اصطلاح آزادی، طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکاست و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است که شاید آمریکای جهانخوار (را) که هر چه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملت های تحت سلطه از او دارند و از ستمکاری اوست، ]را[ بهتر از شوروی می دانند و این از اشتباهات آنهاست. به هر صورت، به حسب این پرونده های قطور و نیز ملاقات های مکرر اعضای نهضت آزادی چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها، اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت های مظلوم به ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می خورد که قرن ها سر بلند نمی کرد.»(13)
حضرت امام در اواخر عمر شریف خود در رابطه با شیفتگی نهضت آزادی به ایجاد روابط و در غلتاندن مجدد کشور به دامان آمریکا اینگونه بیان می فرماید: «الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمام اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند.»(14)
دیدگاه نهضت آزادی درباره آمریکا پس از درگذشت مهندس بازرگان نیز هیچ تفاوتی نکرد و این گروه همواره خواب روابط گسترده با آمریکا را می بیند. دکتر یزدی، دبیرکل فعلی گروه غیرقانونی نهضت آزادی، در سال 74 می گوید: «چرخش در سیاست آمریکا را باید جدی گرفت و به نفع مصالح ملی ایران است که مقامات جمهوری اسلامی ایران روابط با آمریکا را به حالت عادی در آورند.»(15)
بدانید کسانى که شما را به واگرایى از دین، ملت و کشور سوق مىدهند، دشمنند و دوست نیستند. کسانى که شما را به اختلافات داخلى سوق مىدهند، دشمنند. کسانى که سعى مىکنند دلها را نسبت به هم چرکین کنند، دشمنند. کسانى که سعى مىکنند آرمانهاى انقلاب اسلامى را دستنیافتنى و نظام اسلامى را ناتوان از رسیدن به آنها جلوه دهند، دشمنند.
گاهى افرادى که دشمن نیستند هم، این حرفها را تکرار مىکنند؛ آنها غافلند. امروز مىبینیم مواردى مثل پلورالیسم و نسبىگرایى و شکّاکیت که انگیزهى دشمن را تشکیل مىدهند، از زبان افرادى جارى مىشود که دشمنى ندارند؛ اما غافلند. نمىفهمند چه بر زبان مىآورند و چگونه جادهى دشمن را صاف مىکنند.
امام خامنه ای 6/12/81
در اسناد جدیدی که بر اثر لو رفتن پسورد ویکی لیکس منتشر شده، اسامی منابعی که دیپلمات های آمریکایی مدعی اند از آنها در ایران اطلاعات دریافت می کردند لو رفته است.
پس از لو رفتن پسورد -Password- فایل رمز شده ویکی لیکس و انتشار یکباره تمامی 250000 سند، علاوه بر مشخص شدن نام های منابع اطلاعات معمولی مراجع دیپلماتیک آمریکا، نام های حساسی که بعد از ذکر نام آنها عبارت Protect یا Strictly Protect آمده و ارسال کننده سند در مقر دیپلماتیک آمریکا خواستار اعمال تدابیر حفاظتی بیشتر در حفظ این نام ها شده، نیز لو رفت.
بنابراین گزارش که پایگاه اینترنتی «الف»، آن را منتشر کرده، بررسی چند صد سند از ده ها هزار سند ویکی لیکس تاکنون نشان می دهد، افراد زیر در فهرست نام های Protect و Strictly Protect قرار دارند. تاریخ بسیاری از این اسناد مربوط به 2008 و قبل از آن می باشد که نشان می دهد بسیاری از افرادی که هم اکنون در غرب علیه ایران فعالیت می کنند از مدت ها قبل مورد توجه آمریکایی ها بوده اند. برخی از این افراد منبع بوده و برخی دیگر اطلاعات خود را هنگام خروج از ایران به مامورین دیپلماتیک آمریکا منتقل کرده اند. برخی از اسامی عبارتند از:
¤ هاشم آغاجری ¤ عبدالله مومنی ¤ م...م...ل..
¤ علیرضا رجایی ¤ شیرین عبادی ¤ امیر ب../ دفتر سازمان ملل
¤ محمد موسوی خوئینی ¤ محسن سازگارا ¤ روبرتو آربیتریو (مقیم تهران)
¤ ابراهیم یزدی ¤ علی ن..
¤ یکی از اساتید اقتصاد دانشگاه آمریکایی شارجه که فارغ التحصیل یکی از 8 دانشگاه آی - وی لیگ آمریکاست. ¤ هادی ...
و بسیاری اسامی دیگربررسی اسناد، حاوی نکات جالب دیگری است:
- اظهارات یکی از مدیران سابق سازمان ف....به عنوان منبع درونی در مورد اختلافات به وجود آمده بر سر مشایی در این اسناد دیده می شود.
- دیپلمات های آمریکایی هنوز نمی دانند که مسعود رجوی مرده است یا در مخفیگاه زندگی می کند.
- تنفر عمومی مردم ایران از گروهک منافقین برای دیپلمات های آمریکایی محرز بوده و در بسیاری از اسناد این مسئله دیده می شود.
- تمامی افرادی که مدعی تقلب در انتخابات شده اند و این مسئله را به آمریکایی ها انتقال داده اند از منابع (روزنامه نگار، فعال سیاسی، نماینده مجلس و ...) نزدیک به اشخاص یا ستادهای احزاب درگیر در اعتراضات و مدعی تقلب بوده اند.
- منبعی که مدعی درگیری بین فرمانده سپاه و رئیس جمهور شده بود، از فعالین حزب توده و مارکسیست ذکر شده است. از آنجایی که اولین بار سایت نزدیک به حزب منحله توده این شایعه را تقریباً مقارن تاریخی که سند ارسال شده است، منتشر کرده بود، می توان حدس زد که منبع هر دو شایعه یک نفر است.
- فردی به اسم دکتر فرشید توف...که از مدیران سابق هلال احمر بوده است (وی از ایران خارج شده است ) در گفت وگو با ماموران آمریکایی مدعی شده که از آمبولانس های هلال احمر در لبنان و .... استفاده نظامی می شود.
- یکی از اعضای ف.ع.پ مدعی برخی اطلاعات بیمارستانی شده است.
- هاشم آغاجری، عبدالله مومنی و .... طی سفری که به آمریکا داشته اند (2006) با مسئول آمریکایی در دوبی صحبت کرده اند. آغاجری فشار غرب را از عوامل لغو حکم اعدام وی دانسته است.
- یکی از اقتصاددانان بانک مرکزی که در دوران خاتمی از مدیران آن سازمان بوده و به گفته خودش استاد خرد پیشرفته وی ... بوده، اظهار داشته:1- پنج مرد برتر بیزنس در ایران عبارتند از: رف...، رف...، رف...، رف...، رف...، 2- نصف هفته با اینترنت پرسرعت به جای کار مشغول گیم بوده اند 3- مشاوران ... نادان هستند و ...- یکی از اساتید دانشگاه که نماینده مجلس بوده است، به ماموران آمریکایی گفته که تنها راه تغییر در ایران حمله نظامی است و این تصور که گفته می شود حمله نظامی ایران را متحد می کند و مردم واکنش نشان خواهند داد غلط است.
- علیرضا نوری زاده به طور مکرر و در موارد متعدد با مرکز جاسوسی آمریکا در لندن در ارتباط بوده است.
- یکی از مرتبطین دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل وزارت خارجه که به دستور م م قرار بوده کنفرانس هولوکاست برگزار کند، به مامورین آمریکایی گفته که رامین جهانبگلو برای اینکه خودش از زندان بیرون برود به خیلی افراد از جمله وی دروغ بسته است. وی در گفت وگو با آمریکایی ها اظهار داشته که توجه ایران به مرکز جمع آوری اطلاعات دوبی نشانه موفقیت این مرکز است!
- به گفته یک فعال تجاری در دوبی، ...اخیرا - 2007 - ساختمان و ملک به ارزش ...از طریق ...خریداری کرده است. مکان ساختمان ها نزدیک فستیوال سیتی دوبی در یک مرکز خرید و تفریح است.- یکی از محققان ...آمار ایدز و مسایل و دلایل آن را به آمریکایی ها منتقل می کرده است.
¤ یکی از نماینده های اصلاح طلب به آمریکایی ها گفته که اگر یک قطعنامه دیگر تصویب شود ما وزیر خارجه را استیضاح خواهیم کرد. این نماینده همچنین گفته که تلویزیون صدای آمریکا خوب عمل نمی کند و باید حرفه ای تر عمل کند.
¤ روبرتو آربیتریو، مدیر اداره مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل در تهران، اطلاعات خود را به آمریکایی ها منتقل می کرده است، از جمله مثلا مدعی شده که کنار رفتن فداحسین مالکی (دبیر سابق ستاد مبارزه با مواد مخدر) نشان می دهد که احمدی نژاد بر مجمع تشخیص غلبه کرده است!
در بررسی اسناد ویکی لیکس باید توجه داشت که این اسناد ملغمه ای از اخبار و شایعات درست و نادرست است که توسط مخالفان و معاندان ایران به آمریکایی ها منتقل می شده است.
مسئله تأثیرپذیری گروهک فرقان از تفاسیر قرآن حجت الاسلام محمد موسوی خوئینی ها عضو برجسته مجمع روحانیون مبارز و یکی از تأثیرگذاران پشت پرده فتنه 88 موضوعی است که در یک سال گذشته مورد توجه مطبوعات اصولگرا قرار گرفته است. در این زمینه می توان به انتشار شماره ویژه گروهک فرقان در نشریه «یادآور» و ویژه نامه «رمز عبور1» روزنامه ایران اشاره کرد.
بعد از گذشت بیش از یک سال از طرح این حرف و حدیث ها به تازگی موسوی خوئینی ها سکوت خود را شکسته و به پاسخگویی در این زمینه روی آورده است. وی در سایت شخصی خود در این زمینه نوشته است:
«من هیچ گونه ارتباطی با گروه فرقان نداشته ام و حتی یک بار هم رهبر این گروه را ندیده ام. فردی معمم ادعا کرده است که من این گروه را در جلسات تفسیر قرآن به گونه ای آموزش داده ام و نسبت به مرحوم شهید مطهری مطالبی گفته ام که این گروه به ترور آن عالم بزرگوار کشیده شده اند، تمام این نسبت ها و ادعاها، کذب محض است.»
این در حالی است که در ویژه نامه گروهک فرقان نشریه یادآور اکثر قریب به اتفاق مصاحبه شوندگان بر ارتباط فکری و تشکیلاتی گروهک فرقان با موسوی خوئینی ها تأکید کرده اند که برخی از آنها در ادامه می آید.
حجت الاسلام ناطق نوری، قاضی اصلی دادگاه اعضای گروهک فرقان
من بعدها در دادگاه فرقان، از یکی از اینها (اعضای گروهک فرقان) سوال کردم که شما از کجا به اینجا رسیدید؟ او گفت: «ما اول تفسیر پرتوی از قرآن را خواندیم. بعد دیدیم یک کسی روشنفکرتر از او تفسیر می گوید و رفتیم به مسجد «جوستان» (محل سخنرانی های موسوی خوئینی ها) در خیابان نیاوران قدیم! بعد دیدیم یکی انقلابی تر از همه اینها آمده و روشنفکرتر از همه اینهاست و او اکبر گودرزی است!»
علی مطهری فرزند شهیدمطهری
فرقانی ها متأثر از افکار مارکسیستی بودند و با تیپی که مخالف کتاب «مسئله حجاب» بودند، فرق داشتند. اینها داعیه روشنفکری داشتند و به جریان التقاط متعلق بودند. البته متحجر هم بودند ولی نوعی متحجر روشنفکر و متأثر از مارکسیسم و می خواستند اسلام را بر مارکسیسم تطبیق بدهند و احکام اسلامی را بر اساس مارکسیسم توجیه کنند.
من معتقدم اینها بیشتر متأثر از افرادی چون موسوی خوئینی ها و دکتر پیمان بودند و همین طور از نهضت آزادی خارج از کشور و دکتر یزدی و قطب زاده و جزواتی که از طرف آنها می آمد. در جزوه ای که آنها برای سالگرد دکتر شریعتی منتشر کرده بودند و احتمالاً متعلق به دکتر یزدی و گروهش بود، به شهید مطهری حمله و ایشان را در کشتن دکتر شریعتی، همکار رژیم شاه معرفی کرده بودند!
آنها «عدل الهی» و «خدمات متقابل ایران و اسلام» را مسخره کرده و گفته بودند: افرادی که به دنبال تحکم پایه های رژیم شاهنشاهی هستند، این مطلب را می نویسند.
گودرزی و دوستانش بیشتر متأثر از این حرف ها بودند. خود گودرزی هم عقده های روانی داشت و از حوزه های علمیه قم و تهران اخراج شده بود. همه اینها دست به دست هم داده بود. علاوه بر این، آنها به شدت هم تحت تأثیر آثار دکتر شریعتی و تفکر سازمان مجاهدین بودند.
زمانی که رهبر انقلاب رئیس جمهور بودند با ایشان ملاقاتی داشتم فرد دیگری در آن جلسه حضور نداشت ایشان در این مورد نقل می کردند که یک بار آقای مطهری از من مطلبی را خواستند. ایشان گفتند: «برو به این محمد خوئینی ها بگو این تفاسیری که داری از قرآن می کنی همه خلاف و تفسیر های مارکسیستی است. به او پیغام بده که حتماً پیش من بیاید. من به او پیغام را دادم. بعد از چند ماه آقای مطهری از من پرسید پس چرا ایشان نیامد؟»
همین نشان می دهد که این مسئله ذهن شهید مطهری را سخت مشغول کرده بود. البته در این اواخر (سال های 56 و57) جلسه ای در قم با حضور شهید مطهری تشکیل شده بود که درباره مسائل نهضت صحبت کنند. آن روز آقای خوئینی ها هم بود و به نظر می آمد که رابطه اش با شهید مطهری بد نبود. نمی دانم متنبه شده بود یا مسئله دیگری بود.
هاشم صباغیان از اعضای نهضت آزادی
واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره تفکر آنها پی نبرده بودیم و فقط در واکنش به شعارهای تندی که می دادند، می گفتیم دارند نظم مسجد را به هم می زنند! خود من بعدها ماهیت فرقانی ها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه تفسیری آقای موسوی خوئینی ها هستند.
ریشه فعالیت های فرقان به تفسیرهایی برمی گشت که آقای خوئینی ها در مسجد جوستان می کرد و همین طور برداشت های آقای دکتر پیمان که برداشت هایی مارکسیستی و چپ گرایانه بودند و موجب چنین افراط هایی می شدند... مطهری به شدت در مقابل این فکر ایستادگی می کرد و مخالف جدی این نوع برداشت ها بود.
واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره تفکر آنها پی نبرده بودیم. من بعدها ماهیت آنها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه تفسیر آقای موسوی خوئینی ها هستند! همه می گفتند جلسات تفسیر آقای خوئینی ها خیلی شلوغ است. ما به دلیل فشردگی کارهایی که داشتیم، نمی رسیدیم برویم ببینیم چه می گوید، یکی دو بار گزارش هایی از این جلسات رسید و مهندس بازرگان اظهار ناخشنودی کرد.
ایشان خیلی ناراحت بود و می گفت این برداشت ها خطرناک هستند. قبل از انقلاب جلساتی با حضور آقای مطهری، آقای موسوی اردبیلی، مهندس بازرگان، مهندس کتیرایی تشکیل می شد. آنجا هم این مسئله را مطرح کردند که اگر این تفاسیر ادامه پیدا کند، خطرناک خواهد بود ولی با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب و مطرح شدن اولویت های دیگر رسیدگی به این مسئله ممکن نشد.
آن موقع برخی از همین دوستان روحانی ما به مرحوم مطهری حمله می کردند و می گفتند آقای خوئینی ها دارد جوان ها را جذب می کند. چرا می گویید تفسیرهای او درست نیست؟ ایشان می گفت باید جوان ها را با پایه ریزی فکر صحیح جذب کنیم، اگر این پایه ها صحیح نباشند، در آینده گرفتار اینها خواهیم شد.
حاج احمد قدیریان معاون اجرایی وقت دادستان انقلاب اسلامی
بعدها در خلال اعترافات دستگیرشدگان فرقان به دست آمد که هم گودرزی و هم دوستانش در جلسه تفسیر قرآن آقای موسوی خوئینی ها در مسجد جوستان شرکت می کردند. من خودم هیچ وقت به جلسات ایشان نرفتم، اما چون برخی از دوستانم می رفتند از محتوای سخنان ایشان به ما خبر می دادند.
حجت الاسلام و المسلمین جعفر شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز
گودرزی بعد از آنکه از طرف علمای محترم و شناخته شده و حوزه های علمیه مهم تهران طرد شد، به سراغ آقای موسوی خوئینی ها در مسجد جوستان رفت و او هم گودرزی را پذیرفت و این هم امر غیرمنتظره ای نبود. آقای خوئینی ها قبل از انقلاب در آن مسجد در مقام تفسیر قرآن حرف های عجیب و غریبی می زد که من اسم آن را گذاشته بودم قرآن شناسی آسان! این آقای موسوی خوئینی ها هم به گفتن تفاسیر مارکسیستی معروف بود.
آقای مطهری چند باری به او هشدار داده بودند ولی او کار خودش را می کرد. مدتی در آن مسجد این حرف ها را زد و عده ای جوان ناآگاه هم دور و برش را گرفتند و تصور می کرد که بازارش همیشه گرم می ماند. گودرزی به مسجد «جوستان» رفت و آقای موسوی خوئینی ها هم او را به مسجد خمسه فرستاد. مسجد خمسه در اواسط خیابان سراب در خیابان دولت - یخچال واقع شده است...
یک شیخ محترمی به نام آقای قاسمی نقل می کرد: من یک شب در مسجد «جوستان» کنار آقای کروبی نشسته بودم و آقای موسوی خوئینی ها هم روی منبر بود. اکبر گودرزی و محمود کشانی نشسته و محو حرف های آقای خوئینی ها شده بودند. این آقا رفته بود بالای منبر و آیه شریفه «و یصدون عن سبیل الله» را کنایتاً و گاهی تصریحاً بر آقایان مطهری و مفتح و بهشتی تطبیق می داد و می گفت: اینها ترمز انقلاب و سازش کارند و با دستگاه روی هم ریخته اند! من که دیدم گودرزی و کشانی مات و مبهوت حرف های خوئینی ها هستند، به کروبی گفتم: بابا، اگر فردا انقلاب پیروز بشود، اینها با اولین اسلحه ای که به دست شان بیفتد می روند و اینها را می کشند. کروبی را که می دانید هم احساساتی است هم عصبی، دستش را بلند کرد و زد روی پای من و گفت: نه بابا! این جوری نیست. ولی بعدها دیدیم که اتفاقاً این جوری شد! همین محمود کشانی از کسانی بود که آقای مفتح را در دانشگاه الهیات به گلوله بست. این مسئله که این فکر را چه کسی توی کله یک مشت بی سواد کرده بود باید ریشه یابی کرد. بعد از 30 سال که از انقلاب می گذرد، باید معلوم شود محرکان اینها چه کسانی بودند که این قدر به خود جسارت دادند که چنین شخصیت هایی را بکشند.
صریح بگویم آقای مطهری معتقد بود که او مارکسیست شده است! آقای مطهری اعتقاد افراد را از روی ظاهر و لباس شان نمی سنجید، بلکه محتوای حرف و فکر آنها را بررسی می کرد. ایشان می فرمود: این نوع تفاسیر، تفاسیر مارکسیست هاست، حالا بر زبان هرکسی که می خواهد جاری شده باشد. از آیت الله آقا رضی شیرازی بپرسید. ایشان تعریف می کرد: وقتی آیت الله انواری از زندان آزاد شدند، با آقای مطهری به دیدن ایشان رفتیم. وقتی به منزل ایشان وارد شدیم، دیدیم موسوی خوئینی ها هم آنجا نشسته. او چون با آقای مطهری بد بود، تا چشمش به ایشان افتاد، بلند شد و رفت بیرون! آقای مطهری با حالت عصبانیت و تحکم از آقای انواری پرسیده بود: او را می شناسید؟ آقای انواری جواب داده بود: بله، این آقای خوئینی هاست. آقای مطهری می گوید: خبر دارید مارکسیست شده؟ آقای مطهری واقعاً درباره آقای موسوی خوئینی ها همین طور فکر می کرد و بخشی از هشدارهایی هم که در مقدمه کتاب گرایش به مادی گری داد درباره همین آدم و اطرافیانش بود. مهدى سعیدى
علت بی اعتنایی مطلق به فراخوان تازه گروه موسوم به شورای هماهنگی سبز، توسط دویچه وله مورد بررسی قرار گرفت.
دویچه وله آلمان با تاکید بر اینکه « فراخوان تکبیر در شب روز قدس با عدم استقبال مواجه شد» از قول «مسیح-ع» روزنامه نگار زنجیره ای متواری نوشت: همان طور که از اسم شورای هماهنگی پیداست، باید هماهنگ کننده همه گروههای سبز باشد. ولی واقعیت این است که چنین نکرده و اتفاقا بیشتر گروههای معترض را ناهماهنگ کرده است. دلیل اصلی این است که در تمام این مدت، از این شورا هیچ حرکتی که در راستای هماهنگ سازی گروههای معترض باشد دیده نشد. در تمام این مدت شورای هماهنگی که می توانست هماهنگ کننده باشد، حتی گروه هایی که همفکر و هم اندیش تر به این مجموعه بودند را متفرق و ناهماهنگ کرده است.
این روزنامه نگار خارج نشین همچنین درباره شعار الله اکبر گفت: تاکید می کنم من الزاما با این شعار موافق نبودم اما حتی کسانی که اعتقاد به شعار مذهبی ندارند، ثابت کرده اند که همپای موسوی و کروبی شعار مذهبی دادند اما شورا نتوانست حتی کروبی و موسوی را نمایندگی کند.
«رسول- ن» از مخالفان مقیم آلمان در گفت وگو با دویچه وله اظهار داشت: گفتن الله اکبر معنایی نداشت چون راهی کهنه بود اما این موضوع نشان داد که شورای هماهنگی با بدنه بی ارتباط است.
در این میان «روح الله- ش» در دفاع از شورا به دویچه وله گفت: ممکن است راهکارهای شورا خوب یا بد بوده باشد اما رخداد اخیر نمی تواند آزمونی برای موفق نبودن شورا باشد. اتفاقا حوادث بعد از 25 بهمن و راهپیمایی سکوت از آن راهکارهای خلاقانه است[؟!] که باید به سمت آن حرکت کنیم و مدام کارهایی را که قبلا انجام می دادیم، تکرار نکنیم.
وی می گوید: به دلایل مختلف در حال حاضر، فضای عمومی جامعه ایران کشش و پتانسیل چنین حرکت هایی را ندارد. البته انداختن همه این طراحی ها به گردن شورای هماهنگی، فکر نمی کنم کار درستی باشد. من هم چنین نقشی برای شورای هماهنگی متصور نیستم. فکر می کنم اتفاقا گروه های خیلی کوچکتر باید بنشینند، برنامه ریزی و طراحی کنند.
از سوی دیگر یک همکار شبکه بالاترین، با بیان اینکه « شورای هماهنگی مقبولیتی ندارد و بهتر است ضمن ارائه گزارشی منحل شود»، نوشت: اعضای شورا باید با این مسئله به طور جدی برخورد کنند که عدم مقبولیت آنها می تواند نتایج وحشتناکی درپی داشته باشد.
همکار دیگر این شبکه ضدانقلابی معتقد است: شورای هماهنگی سبز که قرار بود نقش رهبری اعتراضات رو در غیاب موسوی و کروبی ایفا کنه، به دلایل نامشخص سکوت کرده و کوچکترین گامی برنمی داره. برای یک لحظه به این فکر کنیم که این شورا، ساخته و پرداخته خود حکومت باشه برای انحراف جنبش و فراموشی رهبران جنبش و اهداف اون... فقط یک لحظه... اگر یک درصد هم این احتمال صحیح باشه، بعد از چند ماه می بینیم که چه کلاه بزرگی بر سر جنبش گذاشته شده.
در همین حال وبلاگ یار قدیمی از جمله همکاران شبکه بالاترین به دفاع از شورای هماهنگی پرداخته و نوشت: اپوزیسیون برنامه ای ندارد و فقط شعار می دهد. این روزها مطالب زیادی در نقد حرکت اخیر و گفتن شعارهای دیگر به جای الله اکبر بالا گرفته است. اگرچه فراخوان اپوزیسیون برای سوت زدن کاری ارزشمند بود اما چرا اجازه ندهیم که کسانی با گفتن الله اکبر (که الزاما به معنی مذهبی بودن شعاردهنده نیست) و اگر هم باشد اشکالی ندارد چون به هرحال مخالفت با نظام تلقی می شود، مخالفت خود را با نظام نشان دهند؟
وبلاگ ایران گرین نیز در همین زمینه نوشت: تنها لینک هایی که در بالاترین رای نمی آورند لینک های فراخوان اعتراضی است، جهان دارد از ما ناامید می شود! مدتی است حتی لینک های فراخوان شعار شبانه هم رای نمیارند جالبه که عده ای گیر می دهند که الله اکبر شعار مذهبی است. جالبتر اینکه این کاربران معترض وقتی به لینک های فراخوان اعتراض شبانه گیر می دهند بعد از آنکه لینک را فلج کردند هیچ جایگزینی ارائه نمی کنند و به زندگی روزمره در بالاترین ادامه می دهند. جهان هم دارد از ما ناامید می شود. بی بی سی برنامه تلویزیونی در این ارتباط داشت که چرا اپوزیسیون در رخوت و سکوت پناه برده اند!
در یک هفته ای که لندن و سایر شهرهای انگلیس در تب و تاب آشوب ها و اعتراضات مردمی قرار داشت بسیاری از رسانه های دنیا از زوایه نگاه خود به بررسی آن حوادث و آشوب ها پرداختند، مثلاً برخی از رسانه های مستقل دنیا این آشوب ها را، طغیان مردم محرومی می دانستند که از ظلم و جور و ستم و بی عدالتی و تبعیض سران انگلیس به خیابان ها ریخته اند و آن را حرکتی مردمی و خودجوش می دانستند که به دلیل فقر و بی عدالتی های اجتماعی بر دولت شوریده اند، اما بسیاری از رسانه ها به ویژه رسانه های غربی نیز این اعتراضات مردمی را آشوب عده ای اراذل و اوباش، معتاد، دزد و ... نامیدند و اقدام سرکوبگرانه دولت انگلیس علیه این معترضان را ستودند و بر آن صحه گذاشتند، اما بحث ما «چه نامیدن» این معترضان از سوی رسانه های جهان نیست. اگر چه ما نیز این اعترضات را اعتراض، مردمی محروم برای رسیدن به حق و حقوق انسانی شان می دانیم، اما هدف این نوشتار، تحلیل نگاه نشریات اصلاح طلب داخلی درباره این حوادث است، نگاهی که هم تعجب آور و هم تأمل برانگیز بود. چرا که در این نگاه یا اصلاً اظهارنظری انجام نشد، یا خنثی بود و یا در حمایت از رژیم سرکوبگر انگلیس انجام پذیرفت. رسانه هایی که معمولاً، کوچک ترین حرکت یا اقدامی در کشور را به تیتر یک خود تبدیل می کنند، از کنار سرکوب وحشیانه دولتمردان لندن علیه مردمش به آسانی گذشته و اگر احیاناً مطلبی کوتاه یا خبری هم درج کردند، خنثی یا با نگاهی هوادارانه از دولت انگلیس و علیه مردم محروم معترض انگلیس بود و معمولاً حرف هایی را می زدند که بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و ... درباره این حوادث نقل می کردند؟ برای نمونه، روزنامه شرق در مطلبی در این خصوص از معترضان با نام «هولیگان» (آشوبگر) نام می برد و یا در سرمقاله این نشریه به قلم «صادق زیباکلام» از برخورد وحشیانه پلیس انگلیس برضد معترضان حمایت کرده و در جایی دیگر، معترضان انگلیس متهم به ضعف تربیتی می شوند! بقیه روزنامه های اصلاح طلب هم همین روال را طی کردند! که به دلیل محدودیت نوشتار به آن نمی پردازیم، اما حال سوال این است که چرا روزنامه های اصلاح طلب از این وقایع مهم که بحث روز دنیا بوده و هنوز هم هست، به راحتی گذشتند و کمتر به آن پرداخته و یا اگر پرداختند در حمایت از دولت انگلیس موضع گیری کردند! آیا واقعاً سر و سری بین دولتمردان انگلیس با روزنامه های اصلاح طلب وجود دارد؟ آیا واقعاً معترضان انگلیس همگی دزد، غارتگر ، معتاد و ... بودند؟! علت این سکوت مرگبار رسانه های اصلاح طلب داخلی در چیست؟ واقعیت این است که اصلاح طلبان خود را مدیون غربی ها به ویژه انگلیس و بالاخص، رسانه دولتی این کشور یعنی، بی بی سی فارسی می دانند، رسانه ای که از قبل از انتخابات 88 تا به امروز همچنان به طبل حمایت از آنان می کوبد. رسانه ای که بالاترین حجم برنامه ها، اخبار، مصاحبه ها و ... را در حمایت از اصلاح طلبان داشته و دارد. به واقع باید گفت، اصلاح طلبان و روزنامه های شان، احترام نان و نمک؟! با انگلیس را نگه داشته اند! عملکرد بسیاری از روزنامه های اصلاح طلب در برابر حوادث سوریه نیز جالب توجه است، این روزنامه ها بر خلاف سکوت در برابر حوادث انگلیس، هر روز اخبار حوادث سوریه را به گونه ای عجیب و معمولاً به نفع وهابیون و سلفیون مسلح سوری و علیه دولت مردمی سوریه پوشش می دهند، یعنی همان کاری که رسانه های غربی و عربی به ویژه، بی بی سی و صدای آمریکا و العربیه و ... انجام می دهند. آیا می توان گفت تمام این اقدامات، اتفاقی بوده و این عملکرد یکسان رسانه های غرب و روزنامه های اصلاح طلب داخلی در برابر حوادث انگلیس و سوریه، ربطی به مدیون بودن اصلاح طلبان به انگلیس و غرب ندارد؟ شاید یک علت مهم پناهندگی بسیاری از روزنامه نگاران و نویسندگان اصلاح طلب به کشورهای غربی، به ویژه انگلیس و آمریکا هم در همین نهفته است که این قلم فروشان، برای روز مبادایشان به نفع انگلیس و آمریکا قلم می زنند تا اگر در آینده احیاناً قصد پناهندگی به این کشورها را داشتند، اجر و مزد آنان محفوظ بماند! مانند بسیاری از همکاران اصلاح طلب گذشته شان که الان در بی بی سی، صدای آمریکا و ... مشغول به خدمتند!
در همان حال که تحرکات و اقدامات پنهانی و در سایه جریان مدعی اصلاحات، نشان می دهد که راهبرد اصلی آنان بازگشت به عرصه سیاسی به هر قیمت است و انتخابات مجلس آتی را فرصتی برای حفظ موجودیت سیاسی خود می دانند، اما سیدمحمد خاتمی و سیدمحمد موسوی خوئینی ها لیدرهای اصلی در مجمع روحانیون مبارز در روزهای گذشته، احتمال عدم شرکت در انتخابات آینده را مطرح کرده اند. سیدمحمد خاتمی با اشتباه خواندن شرکت در انتخابات سال 84، مدعی شده اگر بار دیگر شرایط فراهم شود، شرکت نمی کنیم. البته او اضافه کرده که این نظر شخصی اوست که باید بعد از شور و رایزنی به تصمیم منتهی شود. همچنین سیدمحمد موسوی خوئینی ها نیز با بهانه قرار دادن حبس تعدادی از همفکرانش که به جرم مشارکت در فتنه سال 1388 محکوم شده اند و حبس خانگی سران فتنه، نسبت به منصفانه بودن شرکت در انتخابات آینده ابراز تردید کرده و با مظلومیت نمایی از تهاجم رسانه های رسمی و غیررسمی نسبت به جریان سیاسی مورد حمایت خود گله کرده است و در خصوص تصمیم شرکت در انتخابات طیف خود می گوید: از هم اکنون به تصمیم نهایی نمی شود فکر کرد؟!!
سران مجمع روحانیون مبارز که سابقه فراخوان به اغتشاش و حمایت از سران فتنه را در فاجعه 30 خرداد سال 1388 و لغو آن در آخرین لحظات آن هم به اجبار در پرونده شان دارند، گویا به نهایی نکردن تصمیمات و اقدامات مذبذبانه عادت کرده و از آن به عنوان حربه و شیوه ای برای فشار بر نظام و باج گیری استفاده می کنند. گرچه علاوه بر این شیوه اقدام و تصمیم گیری می توان عوامل و دلایل دیگری را نیز برای این نوع موضع گیری ژله ای و مذبذب در نظر گرفت که منجر به شکل گیری چند گمانه می شود. برخی از این گمانه ها عبارتند از:
1- خالی جلوه دادن میدان انتخابات از رقیب برای اصولگرایان و تشویق آنان به فراهم کردن زمینه رقابت درونی و ایجاد شکاف و تجزیه در داخل جریان اصولگرا که نتیجه آن توزیع آرای حامیان جریان اصولگرا بوده و شانس رأی آوری لیست های مورد حمایت طیف غیراصولگرا را با آرای متمرکز حامیان آنان بالا خواهد برد.
2- امتیاز گرفتن از نظام، با القای قهر سیاسی و عدم مشارکت و متقاعد ساختن نظام به پذیرش این طیف از مدعیان اصلاحات بدون توجه و اعلام برائت از فتنه گران که برای آنان، هم مواهب سهیم بودن در قدرت و هم ژست اپوزیسیون و برخورداری از آرای خاکستری و حمایت نیروهای مخالف نظام را تأمین کند.
3- تأثیرپذیری از افراطیون و اپوزیسیون خارج از نظام که حملات و انتقادات مداوم آنان به خاتمی پس از درخواست او برای عذرخواهی میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای فراهم شدن زمینه بازگشت به عرصه سیاسی با استفاده از فرصت انتخابات و نگرانی برخی سران مجمع از ریزش حامیان می تواند در اتخاذ این ژست یا کرشمه سیاسی بازتاب داشته باشد.
4- به صرفه تشخیص دادن، واگذاری محوریت اجماع سیاسی و رقابت انتخاباتی آینده به نفع آقای هاشمی که گرچه در فتنه 88 سکوت و اتخاذ مواضع دو پهلو را برگزیده بود، اما این روزها با استفاده از اشتباهات و انفعال باند قدرت طلب انحرافی، ژست ناجی به خود گرفته و با برخی انتقادات ضمنی از اصلاح طلبان، نظر طیفی از عناصر سیاسی رقیب اصولگرایان را به خود جلب کرده است.
5- عدم اطمینان و تردید نسبت به استقبال مردم از افراطیونی که علاوه بر پرونده دوره حاکمیت اصلاح طلبان، سابقه سیاهی از خویش در فتنه پس از انتخابات 88 بر جای گذاشته اند که در آن از شعار علیه مقدسات و پاره کردن تصاویر امام و رهبری تا آتش زدن مسجد و حرمت شکنی در روز عاشورا وجود دارد.
لذا با توجه به گمانه های فوق که هر کدام دلایل خاص خود را دارد، موجب شده تا امروز کسانی که نقش عالی جنابان خاکستری برای مدعیان اصلاحات را برعهده دارند به وادی سرگشتگی و بلاتکلیفی افتاده و از مدل سیاسی رجال و گروه های سیاسی تعلیقی یا فاقد اطلاع و آگاهی از وزن سیاسی- اجتماعی پیروی کنند و قادر به اعلام تصمیم نهایی خویش نباشند.
قطعاً عدم برائت از حرکات براندازانه و فتنه گری و عذرخواهی از رهبری، نظام و مردم از سوی این عالی جنابان مذبذب فرصت های پیش روی آنها را سوزانده است و آنها باید فهمیده باشند چرا که نظام و رهبری که در اوج فتنه رنگی، حاضر به باج دادن به فتنه گران نشد، پس از این نیز به آنان باج نخواهد داد.
رسول سنایی راد
1-چه عیبی دارد که این یادداشت را با نقل یک داستان -بخوانید افسانه- آغاز کنیم؟! این داستان را همه کسانی که سن و سالی از آنها گذشته است، شنیده و به خاطر دارند. ماجرای معروف «شنگول و منگول و حبه انگور»! و گرگی که در آرزوی دریدن آنها هر روز به حیله ای متوسل می شد. زمینه همه ترفندها یکسان بود و ظاهر آنها متفاوت و رنگارنگ. گرگ درنده برای ورود به خانه شنگول و منگول و حبه انگور ناچار بود خود را به جای مادر آنها جا بزند، یک روز با تقلید صدای مادر، روز دیگر، با پنهان کردن پنجه های تیز و... ترفندهای گرگ اگرچه دردسر آفرین بود و تا مرز فریب نهایی پیش می رفت ولی، آنطور که پدر بزرگ ها و مادربزرگ های خدابیامرزمان تعریف می کردند، هیچیک از آن ترفندها به نتیجه نمی رسید، امروزه، اما در عصر مدرنیته و پیشرفت های الکترونیک، آن داستان به یک لطیفه تبدیل شده است و نسل کنونی، داستان یاد شده را با تغییر بخش پایانی آن می شنوند. «آقا گرگه پشت در ایستاد و زنگ زد. شنگول و منگول و حبه انگور پرسیدند کیه؟ و آقا گرگه در حالی که با هزار زحمت، صدای خود را تغییر داده بود گفت؛ منم، مادرتون، در را باز کنید! و پاسخ او قهقهه بلند خنده بود و صدایی که می گفت؛ آقا گرگه! خجالت بکش! برو پی کارت! حالا دیگه ما آیفون تصویری داریم»!
2-انگاره سازی- IMAGE MAKING- یکی از کارآمدترین شگردها در عملیات روانی است. اهمیت این شگرد و ضریب تاثیر آن به اندازه ای است که بسیاری از نظریه پردازان و اساتید جنگ نرم، این شگرد را موضوع اصلی عملیات روانی می دانند و به گفته؛ «مارک دافیلد»؛ «ترفندهای عملیات روانی هنگامی کارساز و موثر تلقی می شوند که خروجی آن، قبولاندن یک انگاره به فرد، جمعیت و یا جامعه حریف باشد.» و اما، «انگاره»، تصویر غیرواقعی از یک «واقعیت» است که مدیران جنگ نرم می کوشند آن را به جای واقعیت در ذهن حریف جای داده و به او بقبولانند. فرد یا افرادی که تحت تاثیر این شگرد قرار گرفته و «انگاره» را به جای «واقعیت» پذیرفته اند، واقعیت ها را آنگونه می پندارند که به آنان القا شده است و نه آنگونه که واقعا هست. گفتی است که «شستشوی مغزی»
-BRAIN WASHING- یکی از زیرمجموعه های انگاره سازی است.
به عنوان مثال، «تقلب در انتخابات»، خیانت به رأی مردم است و همه وجدان های پاک از خیانت در امانت بیزارند. بنابراین، اگر فرماندهان جنگ نرم - در نمونه مورد مثال، جین شارپ، جرج سوروس، ریچارد رورتی، جان کین و... که سوروس دو ملاقات خصوصی با خاتمی داشته و رورتی و جان کین به ایران سفر کرده و با مدعیان اصلاحات، جلسات طولانی داشته اند- بتوانند از یک انتخابات سالم و مومنانه، تصویری مخدوش ارائه داده و «انگاره تقلب» بسازند، می توانند از کسانی که این انگاره را باور کرده اند برای اعتراض و مخالفت با نتیجه انتخابات بهره کشی کنند. در این حالت افراد معترض -انگاره پذیرها و نه مدیران صحنه- به چیزی اعتراض می کنند که وجود خارجی ندارد و فقط یک انگاره است. حضرت امیرعلیه السلام در کلامی حکیمانه به این وارونگی در برداشت- انگاره- اشاره داشته و می فرمایند «شماری از مردم، دشمن جهل خویش هستند» یعنی با چیزی دشمنی می کنند که برداشت و تصویر غلطی از آن دارند.
یک عضو حلقه لندن، آب پاکی را روی دست گروه های معارض با جمهوری اسلامی ریخت و گفت اپوزیسیون توان بسیج مردم برای اعتصاب یا تظاهرات را ندارد.
محسن کدیور ضمن یک سخنرانی در لندن و در جواب یکی از حضار که از امکانپذیری تظاهرات و اعتصاب و تحریم انتخابات سخن گفته بود، اظهار داشت: «در شرایط فعلی و همین الان اعلام اعتصاب عمومی کنید! می توانید ببینید چند نفر در ایران اعتصاب می کنند. کسانی آمدند طی این مدت اعلام تظاهرات کردند. شما میزان پاسخگویی عمومی را دیدید. مسائل به این سادگی نیست. هر کس هر راه حلی دارد، نه تنها الان بلکه 3 دهه است تجویز شده، توصیه شده، جوابش هم داده شده است. چرا ما بخواهیم خودمان را گول بزنیم. در موقعیت فعلی اپوزیسیون توان بسیج عمومی را ندارد. هر که می تواند بسم الله! هیچ کس هم مانع نشده است.»
در گزارشی که جرس از اظهارات کدیور منتشر کرده جملات متناقضی هم دیده می شود از جمله؛ «ما قائل به اسلام سیاسی هستیم... جنبش سبز صبغه دینی ندارد اما دین ستیز هم نیست... قانون مجازات اسلامی یکی از پیشرفته ترین قانون نویسی ها در جهان است».
وی در عین حال اذعان کرده که اکثریت ایرانی های مقیم خارج حاضر به حمایت از اپوزیسیون خارج نشین نیستند: «ایرانیان خارج کشور باید رسانه ها و تلویزیون ها را حمایت کنند. مشکل ما این است. آیا 6 میلیون ایرانی خارج کشور این بضاعت را ندارند که رسانه های ایرانی را حمایت کنند تا صرفا با منابع مالی ایرانی حرکت کنند؟»
نام اصلی بنیاد سوروس، بنیاد «جامعه باز» (open society) است و متعلق به یک یهودی میلیاردر به نام «جورج سوروس» می باشد. وی یک یهودی مجار تبار آمریکایی است که سال های متمادی با تشکیل یک شرکت سرمایه گذاری و یک سازمان مطالعاتی حقوق بشر، به انجام اموری چندمنظوره مبادرت کرده است. در خصوص ماهیت فعالیت های بنیاد سوروس، قضاوت های متفاوتی وجود دارد. نهادهای رسمی سیاست خارجی آمریکا و رسانه های وابسته به آنها از جمله رادیو صدای آمریکا معتقدند: «جورج سوروس فردی نوع دوست و نیکوکار مشهوری است(!) که به بسیاری از پروژه های گسترش دموکراسی و توسعه اقتصادی در سراسر جهان کمک می کند.» البته این طرز رویکرد منحصراً مختص چنین نهادهایی است و بسیاری از ناظران سیاسی و سیاستمداران کشورهای مختلف و مخصوصاً کشورهایی که به نوعی با پدیده «انقلاب های مخملی» مواجه شده اند، نظری بر خلاف این دارند.
«رادیو فردا» با پیروی از روزنامه «واشنگتن پست» فعالیت های بنیاد سوروس در ایران را به محورهایی چون «کمک های انسان دوستانه» و «بهداشت عمومی» تقلیل داد، اما BBC به عنوان آژانس خبری دولت انگلیس از موضعی متفاوت معتقد است: «موسسه جامعه باز با هدف پیشبرد دموکراسی، رعایت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادی، حقوقی و سیاسی... حمایت از رسانه های مستقل و ... در کشورهای مختلف جهان فعالیت می کند.» اگر چه بسیاری از صاحب نظران سیاسی نیز به دور از تعارفات معمول دیپلماتیک و در چارچوب فکری دولتمردان نئومحافظه کاران آمریکایی و البته به واسطه وجود اسناد مرتبط با فعالیت بنیاد سوروس در بسیاری کشورها، معتقدند که هدف این بنیاد در کشورهای مختلف چیزی نیست جز «براندازی نرم و خاموش» و دیگر فعالیت ها جنبه پوششی و کار ویژه منحرف کردن اذهان را پیدا می کند.
از دید صاحبان این رویکرد، سوروس به منظور ظاهرسازی این مسئله سعی کرده در هر کشور فعالیت های مالی و مطالعاتی را به همراه یکدیگر دنبال کند. به عبارت دیگر، این بنیاد در کشورهای مربوط علاوه بر اینکه شرکتی را برای کسب ثروت و سرمایه گذاری تأسیس می کند، سازمانی مطالعاتی را برای چگونگی مصرف این درآمدها شکل می دهد و جالب آن که این دو سازمان حق برقراری رابطه مستقیم و یا حتی گفت وگو و تبادل نظر با یکدیگر را ندارند تا از این طریق راه بر هرگونه اتهام دولت ها مبنی بر حمایت سوروس از مخالفان این کشورها بسته شود.
سوروس در بیش از 30 کشور جهان از جمله جمهوری های آذربایجان، ارمنستان، ازبکستان، اوکراین، تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و مولداوی دارای نمایندگی های فعال است.
سوروس و فعالیت های براندازی در کشورها
روند کاری بنیاد سوروس به این شکل بوده که یک مرکز مطالعاتی را در کشورهای مختلف فعال می کرده و سپس با ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از مطبوعات مخالف دولت، زمینه را برای انقلابی آرام و به شکست کشاندن دولت و یا حکومت فراهم کرده است. عمده ترین فعالیت این بنیاد در حوزه کشورهای آسیای میانه و قفقاز می باشد. در واقع برای اولین بار در سال 1997 و در جریان ورشکستگی مالی و اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا، فعالیت بنیاد مذکور به آسیای میانه کشیده شد و در کشورهای این منطقه نمایندگی هایی را تحت عنوان «جامعه باز» تأسیس کرد. هدف این بنیاد از تأسیس این نمایندگی ها، به راه انداختن انقلاب های مخملی در کشورهای هدف و تغییر نظام سیاسی این کشورها بود.
سوروس در ایران
بنیاد سوروس از موسسات و مراکزی که به دنبال ایجاد «نافرمانی مدنی» در جمهوری اسلامی ایران هستند نیز حمایت می کند. مهم ترین مورد آن، حمایت و پشتیبانی بنیاد سوروس از مرکز آمریکایی «ویلسون» است که «هاله اسفندیاری» از مدیران بخش خاورمیانه ای آن می باشد. طبق اعتراف اسفندیاری، بنیاد سوروس با حمایت از برنامه خاورمیانه ای مرکز ویلسون، به دنبال ایجاد یک شبکه ارتباط غیررسمی در ایران در جهت عملی کردن اهداف براندازی نرم بوده است. بنیاد سوروس در کنار بنیاد رسانه ای رابرت مرداک (امپراتور یهودی رسانه های خبری)، دومین سازمان رسانه ای جهان است که بیشترین شبکه های تلویزیونی، خبرگزاری ها، سایت ها، خبرنامه ها و روزنامه ها را در سطح جهان مدیریت و هدایت می کند، اما تفاوت این است که فعالیت رسانه ای مرداک (مردوخ) آشکار است و جسورانه در اداره و خرید شبکه های بزرگی چون فاکس نیوز تا الجزیره و حتی رسانه های آسیای دور ظاهر می شود، اما سوروس بیشتر اصرار دارد مشی نهان را در خرید و هدایت رسانه ها ایفا کند. حضور چشمگیر در هدایت رسانه ای قفقاز، آسیای میانه، افغانستان، ترکیه و دیگر کشورهای اطراف ایران بدیهی است که ضرورت کار نهانی را بیشتر گوشزد می کند، اما آشکار است تا سال 2004 تنها 20 موسسه خبری در جمهوری آذربایجان تحت پوشش بنیاد سوروس قرار گرفته بود. اعتراض هماهنگ جمعی از رسانه های این کشور به سفر «الهام علی اف» به ایران و دیدار وی با مقام معظم رهبری و نیز هجمه گسترده خبری رسانه های جمهوری آذربایجان و ترکیه در راستای تقویت پشتیبانی رسانه ای ناآرامی های اخیر در شمال غرب کشور، هدایت این رسانه ها از سوی یک ستاد مرکزی را بیش از پیش محتمل می کند.
رابطه هاله اسفندیاری با بنیاد سوروس
وزارت اطلاعات مدتی بعد از دستگیری هاله اسفندیاری در 18 اردیبهشت سال 87 و تحقیقات از وی اعلام کرد که اسفندیاری به عنوان یکی از مدیران موسسات مرتبط با سوروس، از تلاش این بنیاد برای اجرای براندازی نرم در ایران پرده برداشته است.
در گزارش وزارت اطلاعات آمده بود: هاله اسفندیاری که مدیر و موسس برنامه خاورمیانه مرکز «ویلسون» در آمریکاست، به عنوان مرکز حلقه اتصال ارتباط ایرانیان با سازمان ها و نهادهای آمریکایی عمل کرده است. هاله اسفندیاری تصریح کرده است: فعالیت ها و برنامه های مربوط به ایران در برنامه خاورمیانه مرکز ویلسون، از طریق بنیاد آمریکایی سوروس، حمایت و پشتیبانی مالی شده است.
همکاری اسفندیاری با وزارت اطلاعات موجب شد که کیان تاجبخش، مدیر و نماینده بنیاد آمریکایی سوروس در ایران نیز شناسایی و دستگیر شود.
وی در تحقیقات اولیه اظهار داشت: بنیاد سوروس در ایران با ایجاد یک شبکه ارتباط غیررسمی و تلاش برای توسعه و گسترش آن، اهداف براندازانه خود را دنبال می کند.
به نظر می رسد تحقیقات از اسفندیاری، وزارت اطلاعات را به کیان تاجبخش رسانده است. تصویری که تا پیش از این از تاجبخش در برخی رسانه های داخلی ارائه شده، تصویر یک کارشناس «جامعه شناس شهری» و مدرس دانشگاه های ایالات متحده است، اما حضور تاجبخش در محافل سیاسی، اجتماعی، رسانه ای و فرهنگی ای که هیچ فصل مشترکی با یکدیگر از حیث اتصال ماهیت و موضوع ندارند و دعوت نهادهایی چون «خانه هنرمندان ایران»، «انجمن جامعه شناسی ایران»، «دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران» و ... از وی، پدیدآورنده گمانه زنی های تازه ای بوده است.
کیان تاجبخش، اجرایی کردن اهداف بنیاد سوروس را از طریق راه اندازی کارگاه های مطالعاتی با حضور دانشجویان و جوانان و تدریس اصول و مبانی شبکه سازی اجتماعی به مثابه اصلی ترین مبنای براندازی نرم حکومت ها دنبال کرده است. وی اگر چه مدرس رسمی دانشگاه های ایران نبوده، اما از سال 1383 با حضور در کلاس های «جامعه شناسی شهری» به عناوین مختلفی چون استاد «دانشگاه نوین تحقیقات اجتماعی نیویورک» پیرامون کیفیت «شبکه سازی اجتماعی» در مقام یک «سرمایه اجتماعی» سخنرانی کرده است.
«کیان تاجبخش» با چاپ کتاب «سرمایه اجتماعی اعتماد، دموکراسی و توسعه» در مهرماه 1385 که یک دکترینال اجتماعی و استراتژیک و الگویی ساختاری را برای سرمایه های پنهان براندازی نرم صورت بندی می کند، ورژن ایرانی اندیشه های براندازانه فرانسیس فوکویاما را در این حوزه به ادبیات شبه روشنفکری ایران وارد کرده است.
همگام با طرح «شبکه سازی» و «نهادسازی» اجتماعی بنیاد جورج سوروس یهودی در ایران، «کیان تاجبخش» حضوری پر رمز و راز در حلقه های فرهنگی و هنری نیز داشت. بنیاد سوروس در هر کشور، مجموعه ای متناسب با همان کشور مشتمل بر فعالیت های فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را با حمایت های پولی و مالی ارائه می دهد.
خشم مقامات آمریکایی از دستگیری حلقه های زنجیره بنیاد سوروس در ایران نشان می دهد که دولت جمهوری اسلامی ایران، نقطه امید ایالات متحده را که موفقیت تمام سیاست هایش (از قبیل ایجاد فشار روانی بر مردم و القای ناکارآمدی دولت، خالی کردن صحنه از حضور مردم در بحث هسته ای، بزرگنمایی مشکلات معیشتی مردم و تحقیر کردن دستاوردهای اقتصادی، جنجال آفرینی های صنفی در دانشجویان، معلمان، کارگران و زنان و القای وجود مشکلات دهشتناک حقوق بشری) معطوف به آن شده بود، کور کرده است؛ چرا که هر کدام از این موارد نیاز به وجود شبکه سازی های اجتماعی و حمایت های کلان مالی از آنها داشته است.

نظرات ()